11/04/2026
موضوع: دو راهی زندگی...
خیلی از ماها در طول زندگیمان به جاهایی میرسیم که بین عقل و دل یکی را انتخاب کنیم. همین انتخابها سرنوشت، راه و مسیر یک عمر ما را تعیین میکند. با یک انتخاب، تمام زندگیات از این رو به آن رو میشود.
کم هستند آدمهایی که بتوانند مسیر سومی میان این دو انتخاب پیدا کنند؛ چون هر کس از زاویه دید خودش میبیند و روی احساساتش کنترول ندارد. همین باعث میشود باریکیهای مسیر یا تصمیم جدید را نبیند و فقط همان دو راهی که درشتتر و واضحتر است را ببیند و بس...
فقط میخواهم بگویم همیشه مسیری هست که عقل و دلتان با هم در آن یکی میشود. همیشه به دنبال آن باشید؛ شاید سخت و دشوار باشد، ولی قطعاً بهترین تصمیم در زندگیتان است.
۱۴۰۵/۱/۲۲
بشیر «اقبالی»
19/10/2025
دوست دارم که خودم را ز خودم دور کنم
خود من با خود من در خود من میجنگد!
06/10/2025
نامه ای به چند سال بعدم؛
سخت تلاش میکنم تا تو خوشحال باشی .
07/09/2025
#ماجرای-ماهگرفتگی-و-نماز-آیات-در-تاریخ-اسلام.
روزی در زمان پیامبر اسلام (ص)، ماه گرفتگی رخ داد. بعضی از مردم در آن زمان باور داشتند که گرفتگی خورشید یا ماه به دلیل مرگ یا تولد افراد بزرگ است. درست همان روز، پسر خردسال پیامبر (ص) به نام ابراهیم از دنیا رفت. مردم فکر کردند که ماه گرفتگی به خاطر وفات ابراهیم است.
اما پیامبر اکرم (ص) در مسجد آمدند و فرمودند:
> «خورشید و ماه دو نشانه از نشانههای خداوند هستند. آنها برای مرگ یا زندگی کسی نمیگیرند. پس وقتی چنین چیزی دیدید، به یاد خدا باشید، نماز بخوانید و دعا کنید.»
از همان روز، نماز مخصوصی به نام نماز آیات واجب شد که مسلمانان باید هنگام گرفتگی خورشید، گرفتگی ماه، زلزله یا حوادث طبیعی ترسناک بخوانند.
🔹 نماز آیات چگونه است؟
دو رکعت است.
هر رکعت ۵ رکوع دارد.
میشود سوره حمد را خواند و بعد یک سوره کامل (مثل توحید) بخوانند و رکوع بروند (۵ بار).
یا اینکه حمد را بخوانند و یک سوره بزرگ (مثل بقره یا یس) را به پنج قسمت تقسیم کنند.
این نماز یادآور این است که انسان در برابر قدرتهای بزرگ طبیعت و آفرینش، باید به خداوند پناه ببرد و عظمت او را یاد کند.
17/08/2025
خوب بودن وظیفه نیست
سبک زندگی آدم حسابی هاست.
27/05/2025
#قطرههایی_از_امید
وقتی باران آرامآرام میبارید، انگار آسمان دلش گرفته بود و داشت آرام گریه میکرد. من زیر آن باران ایستاده بودم و هر قطرهای که به صورتم یا زمین میخورد، حسش میکردم.
هر قطره مثل یک حرف بود، مثل یک حس گمشده، که سالها دنبالش بودم. صدای باران وقتی به سنگ ها و خاک میخورد، آرامشی عجیبی به دلم میداد.
انگار طبیعت بغلم کرده بود و به من میگفت: همهچیز درست میشه، فقط یه کم صبر کن. توی همون لحظه، حس کردم هنوز میشه زندگی رو حس کرد، هنوز میشه نفس کشید، و حتی با دلگرفته هم میشه امیدوار بود.
بارون برام مثل یه شروع تازه بود؛ یه یادآوری که حتی از دل سختترین روزا هم میشه دوباره بلند شد.
با احترام : بشیر " اقبالی"
تاریخ : ۲۰۲۵/۰۵/۲۵