SMK Zarmalwal

SMK Zarmalwal

Share

Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from SMK Zarmalwal, Education Website, Kabul.

ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ۖ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ ۖ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ.

15/06/2026

تبریک گفتن به مناسبت سال هجری جدید

نوشته: علوی بن عبدالقادر سقاف
(مدیر عمومی مؤسسه درر السنیه)

الحمدلله والصلاة والسلام على رسول الله وعلى آله وصحبه ومن اتبع هداه. أما بعد:

تبریک گفتن بر چند گونه است:

گونه اول:
تبریک به مناسبت امور مباحی که برای مسلمان خوشایند است؛ مانند تبریک به مناسبت ازدواج، تولد فرزند جدید، موفقیت در کار یا تحصیل، یا سایر مناسبت‌هایی که با زمان خاصی ارتباط ندارند. اینها از امور عادی و مباحی هستند که اشکالی ندارد، و چه بسا تبریک‌گو نیز مزد ببرد؛ زیرا شادی را وارد دل برادر مسلمان خود کرده است. چنانکه شیخ الاسلام ابن تیمیه می‌گوید: «کار مباح با نیت نیک، خیر می‌شود و با نیت بد، شر». پس تبریک به این امور میان اباحه و استحباب در گردش است.

گونه دوم:
تبریک به مناسبت زمان‌های معین مانند عیدها، سال‌ها، ماه‌ها و روزها. این نوع نیاز به توضیح و تفصیل دارد:

· اما عیدها (عید قربان و عید فطر) روشن و بی‌اشکال است و تبریک به آنها از گروهی از صحابه ثابت شده است.

· اما سال‌ها؛ مانند تبریک به سال هجری جدید یا همان آغاز سال هجری.

· اما ماه‌ها؛ مانند تبریک به ماه رمضان که اصلی دارد و اختلاف در آن معروف است.

· اما روزها؛ مانند تبریک به روز میلاد پیامبر صلی الله علیه وسلم یا روز معراج و مانند آن. حکم اینها معلوم است و آن بدعت بودن است؛ زیرا به مناسبت‌های دینی بدعت‌آمیز پیوند خورده است.

همه این تبریک‌ها، غیر از نوع اول، هیچ چیز از پیامبر صلی الله علیه وسلم، صحابه کرام و هیچ‌یک از سلف ثابت نشده است؛ با اینکه سبب آنها در زمان پیامبر و صحابه وجود داشته و مانعی هم نبوده، اما هیچ‌چیز از ایشان نقل نشده که چنین کرده باشند و تبریک را تنها به دو عید محدود کردند.

تبریک به سال جدید در میان سلف شناخته شده نبوده، اما وقتی در زمان‌های متأخر رواج یافت و از علمای معاصر درباره آن پرسیده شد، در حکم آن اختلاف کردند:

• برخی به طور مطلق منع کردند.
• برخی آن را جایز دانستند و آن را از امور عادی شمردند، نه عبادتی.
• برخی گفتند: خودت آغاز کننده تبریک نباش، اما اگر کسی به تو تبریک گفت، اشکالی ندارد که پاسخ دهی و برای او دعا کنی که سال جدیدش سال خیر و برکت باشد.

دلایل قول به منع تبریک به سال هجری جدید

کسی که به این مسئله می‌نگرد، می‌بیند که قول به منع از چند جهت تأیید می‌شود:

۱. این تبریک به روز معینی از سال است که هر سال تکرار می‌شود؛ بنابراین آن را به عیدها ملحق می‌کند، در حالی که ما از داشتن عیدی غیر از فطر و قربان نهی شده‌ایم. از این جهت تبریک منع می‌شود.

۲. در این کار تشبه به یهود و نصاری وجود دارد، در حالی که به ما دستور مخالفت با آنان داده شده است. یهودیان به مناسبت آغاز سال عبری (ماه تشری) به یکدیگر تبریک می‌گویند و مسیحیان نیز به مناسبت آغاز سال میلادی.

۳. در آن تشبه به مجوس و مشرکان عرب وجود دارد. مجوسیان در عید نوروز که آغاز سال ایشان است به یکدیگر تبریک می‌گویند (نوروز به معنای روز نو است). و عرب جاهلی نیز در روز اول محرم به پادشاهان خود تبریک می‌گفتند، چنانکه قزوینی در کتاب «عجائب المخلوقات» ذکر کرده است.

۴. قول به جواز تبریک به آغاز سال هجری جدید، در را به روی تبریک به آغاز سال تحصیلی، روز استقلال و مانند آن می‌گشاید؛ چیزی که حتی برخی از کسانی که تبریک به آغاز سال را جایز می‌دانند، نمی‌گویند. بلکه اگر قرار باشد به این مناسبت‌ها تبریک گفت جایز باشد (که خود خطاست)، با توجه به اینکه سبب آنها در زمان صحابه وجود نداشته، در حالی که سبب آغاز سال وجود داشته، پس تبریک به آن مناسبت‌ها اولی‌تر است!

۵. قول به جواز، در را به روی تبریک به سال میلادی نیز می‌گشاید. زیرا بیشتر کشورهای اسلامی امروز (متأسفانه) سال جدید خود را با سال میلادی آغاز می‌کنند و به یکدیگر تبریک می‌گویند. اگر کسی تبریک به دیگران را به مناسبت سال جدیدشان جایز بداند، لازم می‌آید که تبریک به سال میلادی آنان را نیز جایز بداند.

۶. قول به جواز تبریک، به گسترش آن می‌انجامد؛ در نتیجه پیامک‌های تلفنی و کارت‌های تبریک و تبریک در صفحات شبکه‌های اجتماعی زیاد می‌شود و چه بسا دیدارهای تبریک و جشن‌ها و تعطیلات رسمی نیز به دنبال آن بیاید، چنانکه در برخی کشورها رایج است. کسی که تبریک به آغاز سال هجری جدید را جایز می‌داند و آن را از عادات می‌شمارد، نمی‌تواند جلوی این موارد را بگیرد اگر مردم به آنها عادت کنند. پس بستن این در اولی است.

۷. تبریک به سال هجری جدید اصلاً معنا ندارد؛ زیرا اصل معنای تبریک عبارت است از تجدید نعمت یا دفع نقمت. پس چه نعمتی با پایان یافتن یک سال هجری حاصل می‌شود؟ در حالی که اولی‌ترین کار، عبرت گرفتن از رفتن عمرها و کاسته شدن اجل‌هاست.

بر این اساس، قول به منع اولی‌تر و شایسته‌تر است. اگر کسی به تو تبریک گفت، اولی این است که او را نصیحت و آموزش دهی؛ زیرا پاسخ دادن به تبریک، نوعی تأیید و پذیرش آن است. قیاس این با جواب سلام، قیاسی مع الفارق است.

وصلى الله وسلم وبارك على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين.

برگرفته شده از ویب‌سایت: مؤسسه الدرر السنیة

تصویر: ترجمه شده در هوش مصنوعی

15/06/2026

فواید احترام و توقیر

- احترام و توقیر انسان را از افتادن در تعدّی و تجاوز در گفتار و کردار حفظ می‌کند؛ در نتیجه حرمت‌ها پاس داشته می‌شود و آبروها محفوظ می‌ماند.
- سبب از بین رفتن عوامل دشمنی و کینه‌توزی می‌گردد.
- به وسیلهٔ آن عدالت تحقق می‌یابد و هر شخص در جایگاه شایستهٔ خود قرار داده می‌شود.
- از عوامل نزدیک شدن دیدگاه‌ها و کاهش اختلافات است.
- از اسباب تقویت پیوندهای محبت میان مردم می‌باشد.
- در آن پیروی از دستورات شریعت اسلامی تحقق پیدا می‌کند.
- موجب جلب محبت الله تعالی و محبت مردم می‌شود.
- سبب تقویت روابط و ایجاد اعتماد میان افراد جامعه می‌گردد.
- از عوامل به‌دست آوردن دل‌ها و موفقیت در دعوت است.

14/06/2026

منشأ ادیان چیست؟ آیا دین حقیقتی الهی است یا ساختهٔ ذهن بشر؟

الحمدلله والصلاة والسلام على رسول الله وعلى آله وصحبه ومن اتبع هداه. أما بعد:

پرسش از ریشه و خاستگاه دین، یکی از چالش‌برانگیزترین موضوعاتی است که در فضای فکری معاصر و به ویژه در مباحث مربوط به الحاد مطرح می‌شود. ناباوران با طرح این پرسش در پی آن‌اند که نشان دهند دین، پدیده‌ای زمینی و زادهٔ شرایط گوناگون روانی، اجتماعی و تاریخی است. در مقابل، باوردارندگان به ادیان آسمانی، دین را حقیقتی فراگیر و الهی می‌دانند که از سوی خداوند برای هدایت بشر فرستاده شده است. در این نوشتار، برآنیم تا مهم‌ترین دیدگاه‌هایی را که در تبیین منشأ دین مطرح شده است، بررسی کنیم و سپس نگاه اسلام را در این باره بازگو نماییم.

۱. آیا دین از ترس انسان زاده شده است؟

گروهی از اندیشمندان همچون دیوید هیوم و برتراند راسل بر این باورند که انسان نخستین، در برابر پدیده‌های هراس‌آوری چون رعد و برق، زلزله، بیماری و مرگ، دچار ترس و اضطراب عمیقی می‌شده است. از آنجا که قادر به تبیین این رویدادها نبوده، برای آرامش خویش، نیروهای فراطبیعی را پدید آورده و آنها را خدا نامیده است.

نقد این دیدگاه: اگرچه ممکن است برخی باورهای خرافی و ابتدایی ریشه در ترس داشته باشند، اما تعمیم این سخن به تمامی ادیان و به ویژه ادیان بزرگ توحیدی، از نظر روش‌شناختی خطایی آشکار است. میان پرستش سادهٔ پدیده‌های طبیعی و نظام دقیق و ژرفی که در دینی چون اسلام وجود دارد، فاصله‌ای بسیار است.

دین اگر زادهٔ ترس بود، بایستی تنها مجموعه‌ای از خرافات بی‌اساس می‌بود، در حالی که ادیان توحیدی سرشار از استدلال‌های عقلانی دربارهٔ مبدأ و معاد، بحث‌های فلسفی پیرامون نبوت، اعجاز در متون مقدس و نظام‌های اخلاقی استوارند. اینها هرگز با ترس قابل تبیین نیستند. افزون بر این، باید میان علت گرایش یک فرد به دین در لحظهٔ ترس، با خاستگاه اصلی دین تفاوت نهاد.

۲. آیا دین نتیجهٔ جهل علمی بشر است؟

آگوست کنت، فیلسوف شهیر فرانسوی، بر این باور بود که ذهن بشر سه دورهٔ تحول را پشت سر می‌گذارد: دوران دینی، دوران فلسفی و دوران علمی. به گمان او، بشر در روزگار جهل و نادانی علمی، پدیده‌ها را به نیروهای الهی نسبت می‌داده، اما با پیشرفت دانش، دین به تدریج کنار رفته و جای خود را به علم داده است.

نقد این نظریه: تاریخ بشر هرگز این ادعا را تأیید نکرده است. اگر چنین بود، می‌بایست پس از شکوفایی فلسفه در یونان باستان، گرایش به دین از میان می‌رفت، در حالی که نه تنها چنین نشد، بلکه دوره‌هایی از دینداری گسترده در تاریخ پدید آمد. در جهان معاصر نیز جوامع پیشرفتهٔ علمی، خالی از دینداران نیستند و بسیاری از دانشمندان بزرگ، خدا را باور دارند.

نکتهٔ اساسی این است که یک پدیده می‌تواند هم‌زمان چند تبیین متفاوت داشته باشد که در سطوح گوناگون با یکدیگر جمع می‌شوند. برای مثال، نوشتن یک متن از نگاه ایمانی، توفیق الهی؛ از نگاه فلسفی، علت و معلول ارادهٔ انسان؛ و از نگاه علمی، نتیجهٔ فعالیت مغز انسان است. اینها رقیب یکدیگر نیستند، بلکه هر یک در جای خود، بخشی از حقیقت را بازمی‌گویند.

۳. آیا دین از خودبیگانگی انسان است؟

لودویگ فوئرباخ و کارل مارکس، دین را ساختهٔ ذهن انسان و حاصل فرافکنی آرمان‌ها و صفات برتر انسانی به موجودی خیالی به نام خدا دانستند. مارکس پا را فراتر نهاد و دین را ابزاری در دست طبقهٔ حاکم برای توجیه بی‌عدالتی و آرام‌سازی توده‌های محروم معرفی کرد.

نقد این دیدگاه: انسان موجودی محدود و سرشار از نقص است، اما خدایی که در ادیان توحیدی معرفی می‌شود، کمال مطلق و بی‌نهایت است. نسبت دادن این کمال مطلق به خدا، فرافکنی صفات انسانی نیست، بلکه اعتراف به نقص خود و اقرار به وجود کمالی فراتر از خویش است.

تاریخ نیز گواهی می‌دهد که ادیان بزرگ، نه تنها ابزار ظلم نبوده‌اند، بلکه بارها علیه ستم قیام کرده‌اند. موسی در برابر فرعون ایستاد و پیامبر اسلام با اشراف قریش مبارزه کرد. اسلام خود نظامی اقتصادی بنیان نهاد که در آن، ثروتمندان موظف به پرداخت زکات و کمک به نیازمندان هستند. چگونه می‌توان دینی را که چنین دستورهایی دارد، در خدمت سرمایه‌داران دانست؟

۴. آیا دین برای انسجام اجتماعی ساخته شده است؟

امیل دورکهایم، جامعه‌شناس فرانسوی، در پژوهش خود بر روی قبایل بدوی استرالیا به این نتیجه رسید که دین در حقیقت، نمادی از جامعه است. از نگاه او، آنچه مقدس خوانده می‌شود، چیزی جز خود جامعه نیست و دین کارکردی جز حفظ همبستگی اجتماعی ندارد.

نقد این نظریه: دورکهایم پژوهش خود را بر نمونه‌ای بسیار محدود و خاص انجام داد، اما نتایج آن را به کل تاریخ و همهٔ ادیان تعمیم داد. چنین تعمیمی از نظر روش علمی، نادرست و غیرقابل دفاع است.

نظریهٔ او دچار دور آشکاری است: از یک سو، جامعه را منشأ دین می‌داند، و از سوی دیگر، دین را عامل شکل‌گیری جامعه معرفی می‌کند. گذشته از این، دین تنها به مسائل اجتماعی نمی‌پردازد. مفاهیمی چون نیت، دعا، خلوت با خدا، تقوای فردی و رابطهٔ شخصی با معبود، کاملاً فراتر از کارکردهای اجتماعی‌اند و در نظریهٔ دورکهایم جایی ندارند.

۵. نگاه اسلام به منشأ دین

برای دستیابی به پاسخ درست، باید سه موضوع را از یکدیگر جدا کنیم:

نخست: گونه‌های مختلف ادیان
در جهان، باورهای گوناگونی وجود دارد. برخی از آنها اصالتاً الهی‌اند، برخی تحریف شده‌اند و برخی نیز کاملاً ساختهٔ بشر. نمی‌توان همه را با یک تبیین واحد توضیح داد.

دوم: خاستگاه دین الهی
اگر وجود خدا را بپذیریم، مسئله روشن می‌شود. خدایی که جهان را آفریده، کامل و حکیم است. حکمت او اقتضا می‌کند که انسان را که موجودی آگاه و مختار است، بدون راهنما رها نکند. در نظام‌های انسانی نیز، ساختن چیزی و سپس رها کردن آن، نشانهٔ نقص و نادرستی است. چگونه می‌توان چنین نقصی را به خداوند نسبت داد؟

ارسال دین، جلوه‌ای از صفت «هادی» بودن خداست. دین الهی، برنامهٔ هدایت بشر است، نه محصول شرایط روانی و اجتماعی.

سوم: علت گرایش انسان به دین
اسلام این پرسش را با مفهوم «فطرت» پاسخ می‌گوید. انسان با سرشتی خداداد آفریده شده که او را به سوی حقیقت و خداپرستی سوق می‌دهد. حتی کسانی که خدا را انکار می‌کنند، ناگزیر از پذیرش امری مقدس‌اند. قدرت، علم، ایدئولوژی یا ماده، گاه جایگزین خدا می‌شوند. انسان ذاتاً موجودی پرستشگر است.

سخن پایانی

پس از بررسی نظریات گوناگون، آشکار می‌شود که دین را نمی‌توان صرفاً محصول ترس، نتیجهٔ جهل علمی، ابزار طبقهٔ حاکم یا سازوکاری اجتماعی دانست. هر یک از این نظریه‌ها، با نگاهی تک‌بعدی و نادیده گرفتن ابعاد دیگر، به خطا رفته‌اند.

دین الهی، پاسخ به ندای فطرت انسان و تجلی هدایت خداوند در طول تاریخ است.

وبالله التوفیق…








13/06/2026

احترام و توقیر در اقوال سلف صالح

📖 أبو حامد الغزالي «رحمه الله»

«تَعْلَمُ أَنَّكَ لَوْ طَلَبْتَ مُنَزَّهًا عَنْ كُلِّ عَيْبٍ اعْتَزَلْتَ عَنِ الْخَلْقِ كَافَّةً… فَالْمُؤْمِنُ الْكَرِيمُ يُحْضِرُ فِي نَفْسِهِ مَحَاسِنَ أَخِيهِ لِيَنْبَعِثَ مِنْ قَلْبِهِ التَّوْقِيرُ وَالْوُدُّ وَالِاحْتِرَامُ»

📖 ترجمه
بدان که اگر بخواهی انسانی را بیابی که از هر عیبی پاک باشد، ناچار از همهٔ مردم کناره‌گیری خواهی کرد و اصلاً کسی را برای همراهی نخواهی یافت؛ زیرا هیچ‌کس نیست مگر اینکه خوبی‌ها و بدی‌هایی دارد. پس هرگاه خوبی‌ها بر بدی‌ها غلبه داشت، همان نهایت مطلوب است.

مؤمن بزرگوار همیشه خوبی‌های برادر خود را در نظر می‌آورد تا از دلش احترام، محبت و توقیر نسبت به او برانگیخته شود؛ اما منافق فرومایه همیشه به دنبال عیب‌ها و بدی‌هاست.

📖 ابن المبارك «رحمه الله»

«حَقٌّ عَلَى الْعَاقِلِ أَلَّا يَسْتَخِفَّ بِثَلَاثَةٍ: الْعُلَمَاءِ، وَالسَّلَاطِينِ، وَالْإِخْوَانِ…»

📖 ترجمه
بر انسان عاقل لازم است که سه گروه را سبک نشمارد: عالمان، حاکمان و برادران.
زیرا هر کس عالمان را سبک بشمارد، آخرتش تباه می‌شود؛
و هر کس حاکمان را سبک بشمارد، دنیایش تباه می‌شود؛
و هر کس برادران را سبک بشمارد، مروّت و شخصیتش از بین می‌رود.

📖 أحمد بن حنبل «رحمه الله»

«كُنْتُ عِنْدَ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ… فَلَمَّا أَرَادَ عَلِيٌّ الِانْصِرَافَ قَامَ أَحْمَدُ فَأَخَذَ بِرِكَابِهِ»

📖 ترجمه
عباس بن عبدالعظیم می‌گوید:
نزد احمد بن حنبل بودم که علی بن مدینی سوار بر مرکب آمد. میان آن دو دربارهٔ مسئله‌ای بحث شد و صداهایشان بالا رفت، تا جایی که ترسیدم میانشان کدورتی ایجاد شود.

اما هنگامی که علی خواست برود، احمد بن حنبل برخاست و رکاب او را گرفت (و این‌گونه به او احترام گذاشت).

📖 ابن حزم «رحمه الله»

«اتَّفَقُوا عَلَى تَوْقِيرِ أَهْلِ الْقُرْآنِ وَالْإِسْلَامِ، وَالنَّبِيِّ ﷺ، وَكَذَلِكَ الْخَلِيفَةُ وَالْفَاضِلُ وَالْعَالِمُ»

📖 ترجمه
علما بر این امر اتفاق دارند که باید اهل قرآن و اسلام، پیامبر ﷺ، و همچنین خلیفه، افراد بافضیلت و عالمان را احترام و توقیر کرد.

📖 ابن طاووس «رحمه الله»

«مِنَ السُّنَّةِ أَنْ يُوَقَّرَ أَرْبَعَةٌ: الْعَالِمُ، وَذُو الشَّيْبَةِ، وَالسُّلْطَانُ، وَالْوَالِدُ»

📖 ترجمه
از سنت است که چهار گروه مورد احترام قرار گیرند:
عالم، سالمند، حاکم و پدر.

📖 يحيى بن معاذ «رحمه الله»

«إِنَّ الْعَبْدَ عَلَى قَدْرِ حُبِّهِ لِمَوْلَاهُ يُحَبِّبُهُ إِلَى خَلْقِهِ، وَعَلَى قَدْرِ تَوْقِيرِهِ لِأَمْرِهِ يُوَقِّرُهُ خَلْقُهُ»

📖 ترجمه
بنده به اندازهٔ محبتی که به پروردگارش دارد، در دل مردم محبوب می‌شود؛
و به اندازهٔ احترامی که برای فرمان الله قائل است، مردم نیز او را احترام می‌کنند.

📖 أبو عثمان «رحمه الله» (نقل از الحسين الوراق)

«الصُّحْبَةُ مَعَ اللَّهِ بِحُسْنِ الْأَدَبِ… وَالصُّحْبَةُ مَعَ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ بِالِاحْتِرَامِ وَالْحُرْمَةِ…»

📖 ترجمه
همنشینی با الله با ادب نیکو، هیبت و مراقبت است؛
و همنشینی با پیامبر ﷺ با پیروی از سنت او؛
و همنشینی با اولیای الله با احترام و حرمت؛
و با خانواده و فرزندان با خُلق نیکو؛
و با برادران با خوش‌رویی و گشاده‌دلی؛
و با نادانان با دعا و دلسوزی و دیدن نعمت الله بر خود که تو را از حال آنان حفظ کرده است.

📖 سهل التستري «رحمه الله»

«لَا يَزَالُ النَّاسُ بِخَيْرٍ مَا عَظَّمُوا السُّلْطَانَ وَالْعُلَمَاءَ…»

📖 ترجمه
مردم همواره در خیر خواهند بود تا زمانی که حاکمان و عالمان را بزرگ بدارند؛
اگر این دو را احترام کنند، الله دنیا و آخرتشان را اصلاح می‌کند؛
و اگر آنان را سبک بشمارند، دنیا و آخرتشان تباه می‌شود.

📚 الدرر السنية

12/06/2026

«خدای حفره‌ها» و پاسخ عقلانی به آن

الحمدلله والصلاة والسلام على رسول الله وعلى آله وصحبه ومن اتبع هداه. أما بعد:

برخی ملحدان استدلالی را مطرح می‌کنند که به «خدای حفره‌ها» شهرت یافته است. خلاصه استدلال آنها این است که انسان‌های گذشته، به دلیل ناتوانی در درک علت پدیده‌هایی مانند زلزله، آتشفشان، خسوف و کسوف، باران یا رعد و برق، همه این رویدادها را به خدا نسبت می‌دادند.

این گروه چنین نتیجه می‌گیرند که خدا صرفاً برای پر کردن شکاف‌های علمی بشر ساخته شده است. آنها ادعا می‌کنند که امروزه می‌دانیم این پدیده‌ها بر اساس قوانین طبیعی رخ می‌دهند، بنابراین دیگر نیازی به باور به خدا وجود ندارد. از نظر آنها، هرگاه علت چیزی را ندانیم، آن را به خدا نسبت می‌دهیم، اما ممکن است فردا علم آن را کشف کند.

۱. نادانی، هرگز برهان نمی‌شود

نخستین نکته این است که نداشتن پاسخ برای یک پرسش، هرگز نمی‌تواند دلیلی بر نفی یک حقیقت باشد. اصل عقلی روشنی در اینجا وجود دارد: «نیافتن، دلیل بر نبودن نیست.»

وقتی کسی می‌گوید «چون هنوز علت نهایی جهان را نمی‌دانیم، پس خدا وجود ندارد»، در واقع از جهل خود نتیجه‌گیری منفی کرده است. چنین استدلالی از نظر منطقی کاملاً نادرست است.

۲. کشف قانون طبیعی، به معنای نفی خدا نیست

این مهم‌ترین بخش پاسخ است. اشتباه اصلی این شبهه در آنجاست که تصور می‌کند اگر پدیده‌ای با قانون طبیعی توضیح داده شود، دیگر خدا از صحنه کنار گذاشته می‌شود. اما این یک مغالطه آشکار است.

تفاوت علت طبیعی و علت نهایی

در فلسفه، میان دو نوع علت تمایز قائل می‌شویم: علت‌های درون‌جهانی یا همان قوانین طبیعی، و علت هستی‌بخش یا علت نهایی.

برای مثال، اگر بپرسیم چرا آب در ۱۰۰ درجه سانتی‌گراد می‌جوشد، علم پاسخ می‌دهد: به دلیل ساختار مولکولی و فشار هوا. این پاسخ کاملاً درستی است. اما پرسش عمیق‌تر این است: چرا اصلاً چنین قوانینی وجود دارد؟ چرا ماده چنین ویژگی‌هایی دارد؟ چرا جهان ما قانون‌مند است؟

علم تنها به توصیف رویدادهای درون سیستم می‌پردازد، نه به تبیین اصل وجود سیستم.

قانون، خود نیازمند توضیح است

قوانین طبیعت، واقعیت‌های تصادفی و بی‌معنا نیستند. آنها دقیق، ریاضی‌پذیر، پایدار و هماهنگ با یکدیگرند. پرسش اساسی این است: چرا جهان قابل فهم است؟ چرا ذهن انسان می‌تواند آن را با زبان ریاضیات توصیف کند؟

وجود قانون، خود نیازمند تبیین است. کشف قانون یعنی کشف نظم موجود؛ اما وجود نظم، همچنان پرسش فلسفی خود را به همراه دارد.

مثالی برای روشن شدن مطلب

فرض کنید کتابی پیدا کنید که با نظم و ساختاری دقیق نوشته شده باشد. اگر کسی بگوید «این کتاب طبق قوانین جوهر و کاغذ نوشته شده، پس نویسنده‌ای ندارد»، آیا این سخن منطقی است؟ قوانین شیمیایی جوهر، تنها ابزار نوشتن هستند، نه جایگزین نویسنده.

به همین ترتیب، قوانین طبیعی نیز ابزار اجرای نظم در جهان هستند، نه جایگزینی برای مبدأ و منشأ این نظم.

خدا رقیب قانون طبیعی نیست

در نگاه توحیدی، خداوند هرگز رقیب قوانین طبیعی نیست. او علت هستی‌بخش کل نظام هستی است، نه یک عامل در کنار سایر عوامل طبیعی. آتش می‌سوزاند، آب خنک می‌کند، زمین جاذبه دارد، اما همه این قوانین قائم به ذات نیستند و وابسته به علتی فراترند.

پس کشف سازوکارهای طبیعی، خدا را حذف نمی‌کند، بلکه نشان می‌دهد جهان ما ساختارمند و عقلانی است.

اگر قانون کافی باشد، پس چرا جهان وجود دارد؟

حتی اگر بپذیریم که همه چیز طبق قوانین طبیعی رخ می‌دهد، پرسش اساسی همچنان باقی است: چرا اصلاً این جهان با این قوانین وجود دارد؟ قانون، وجود نمی‌آفریند؛ قانون تنها رفتار موجودات را توصیف می‌کند. بنابراین علم هرگز نمی‌تواند جایگزین علت نخستین باشد.

۳. ندانسته‌های علم، بسیار فراتر از دانسته‌هاست

هر کشف علمی، پرسش‌های تازه‌ای را پدید می‌آورد. ادعای اینکه «علم روزی همه چیز را توضیح خواهد داد»، خود یک باور فلسفی است، نه یک کشف علمی. علم ابزار قدرتمندی برای فهم طبیعت است، اما ابزار پاسخگویی به پرسش‌های مابعدالطبیعی نیست.

۴. دانشمندان خداباور

اگر خدا صرفاً «خدای حفره‌ها» بود، باید با پیشرفت علم، ایمان به تدریج از میان می‌رفت. اما تاریخ علم نشان می‌دهد که بسیاری از بزرگترین دانشمندان، خداباور بوده‌اند؛ از جمله اسحاق نیوتن، لویی پاستور و آلبرت اینشتین که به عقل و نظم برتر در جهان باور داشت. این واقعیت نشان می‌دهد که علم و ایمان الزاماً در تضاد نیستند.

جمع‌بندی

شبهه «خدای حفره‌ها» بر این پیش‌فرض نادرست استوار است که ایمان، زاییده جهل است. در حالی که:

· کشف قوانین طبیعت، وجود قانون‌گذار را نفی نمی‌کند.
· قانون طبیعی به «چگونگی» وقوع پدیده‌ها پاسخ می‌دهد، نه به «چرایی» وجود آنها.
· ندانستن، هرگز دلیل بر نبودن نیست.
· علم و ایمان می‌توانند در جایگاه خود، مکمل یکدیگر باشند.

خداوند پاسخ خلأهای علمی نیست؛ او پاسخ اصل وجود، قانون‌مندی و نظم کل هستی است.

وبالله التوفیق…


‌ها





11/06/2026

احترام و توقیر در سنت نبوی ﷺ

کسی که در متون سنت شریف دقت کند، به‌روشنی درمی‌یابد که این متون سرشار از تشویق به توقیر و احترام در انواع و شکل‌های گوناگون آن است. سنت نبوی به نیک‌رفتاری، خوش‌رویی، گفتار نیک و افشای سلام دستور داده و به پاک‌سازی زبان، آراسته شدن به بردباری و دوری از زشتی و بدزبانی دعوت کرده است؛ حتی در برخورد با غیرمسلمانان.

به‌طور کلی، سنت نبوی نمونه‌های زنده و جلوه‌های روشنی از معانی احترام و توقیر را ارائه می‌دهد.

━━━━━━━━━━━━━━━

📖 حدیث ۱
عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ:

«جَاءَ شَيْخٌ يُرِيدُ النَّبِيَّ ﷺ، فَأَبْطَأَ الْقَوْمُ أَنْ يُوَسِّعُوا لَهُ، فَقَالَ النَّبِيُّ ﷺ: لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُوَقِّرْ كَبِيرَنَا، وَيَرْحَمْ صَغِيرَنَا»

📖 ترجمه
از انس بن مالک رضی‌الله‌عنه روایت است:
پیرمردی نزد پیامبر ﷺ آمد، اما مردم در جا باز کردن برای او کوتاهی کردند. پس پیامبر ﷺ فرمودند:

«کسی که بزرگ‌تر ما را احترام نکند و بر کوچک‌تر ما رحم نکند، از ما نیست.»

در روایتی دیگر آمده است:
«وَيَعْرِفْ شَرَفَ كَبِيرِنَا»
«و جایگاه و منزلت بزرگ‌تر ما را بشناسد.»

📖 مقصود
این سخن پیامبر ﷺ هشداری است که هر کس به بزرگ‌تر احترام نگذارد، از روش و سنت پیامبر ﷺ دور شده است؛ و این حکم شامل همه می‌شود، چه جوان باشد و چه پیر.

━━━━━━━━━━━━━━━

📖 حدیث ۲
عَنْ أَبِي مَسْعُودٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ:

«كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ يَمْسَحُ مَنَاكِبَنَا فِي الصَّلَاةِ، وَيَقُولُ: اسْتَوُوا، وَلَا تَخْتَلِفُوا فَتَخْتَلِفَ قُلُوبُكُمْ، لِيَلِنِي مِنْكُمْ أُولُو الْأَحْلَامِ وَالنُّهَى، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ»

📖 ترجمه
ابو مسعود رضی‌الله‌عنه می‌گوید:
رسول الله ﷺ در نماز شانه‌های ما را صاف می‌کردند و می‌فرمودند:

«صاف بایستید و اختلاف نکنید که دل‌هایتان دچار اختلاف می‌شود. باید صاحبان عقل و خرد در کنار من باشند، سپس کسانی که پس از آنان هستند، و سپس کسانی که پس از آنان‌اند.»

📖 مقصود
این حدیث نشان می‌دهد که پیامبر ﷺ به احترام و مقدم داشتن اهل علم، عقل و فضیلت اهمیت می‌دادند و آنان را در جایگاه‌های جلو قرار می‌دادند. این اصل تنها به نماز اختصاص ندارد، بلکه در همهٔ مجامع مانند مجالس علم، قضاوت، مشورت و دیگر امور مهم نیز رعایت می‌شود، و مردم بر اساس علم، دین، عقل، شرافت، سن و شایستگی در جایگاه خود قرار می‌گیرند.

━━━━━━━━━━━━━━━

📖 حدیث ۳
عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ ﷺ قَالَ:

«يُسَلِّمُ الصَّغِيرُ عَلَى الْكَبِيرِ»

📖 ترجمه
از ابوهریره رضی‌الله‌عنه روایت است که پیامبر ﷺ فرمودند:

«کوچک‌تر بر بزرگ‌تر سلام می‌دهد.»

📖 مقصود
سلام دادن کوچک‌تر به بزرگ‌تر به خاطر حق و جایگاه بزرگ‌تر است؛ زیرا به او دستور داده شده که او را احترام کند و در برابرش تواضع داشته باشد.

📚 الدرر السنیة

10/06/2026

استفاده نادرست از «هوش مصنوعی» در جهان فاجعه به بار می آورد.
جهانیان باید برای این مشکل راه حل جستجو کنند.

10/06/2026

«من فقط خدا را قبول دارم، اما کاری با ادیان و پیامبران ندارم»

الحمدلله رب العالمين، والصلاة والسلام على رسول الله، وعلى آله وصحبه أجمعين، أما بعد:

یکی از دیدگاه‌هایی که در سال‌های اخیر مطرح می‌شود، پذیرشِ صرفِ وجود خدا همراه با انکار وحی، پیامبران و ادیان آسمانی است. پیروان این دیدگاه می‌گویند: خدا جهان را آفریده و عقل را در اختیار انسان قرار داده و همین برای هدایت کافی است. این نگرش در فلسفه با عنوان «دئیسم» شناخته می‌شود؛ دیدگاهی که در ظاهر خداپرستانه است، اما در عمل، هرگونه ارتباط هدایتگرانهٔ خدا با انسان را انکار می‌کند. در این نوشتار، این ادعا از چند جهت عقلی و منطقی بررسی می‌شود.

۱. آیا خدایی که قبول دارید، حکیم است یا نه؟

وقتی گفته می‌شود خدا خالق جهان است، ناگزیر باید پذیرفت که او دانا است (زیرا آفرینش منظم بدون علم ممکن نیست)، توانا است (زیرا ایجاد جهان نیازمند قدرت است) و حکیم است (زیرا نظم هدفمند نشانهٔ حکمت است).

پرسش اساسی این است: آیا حکمت با «رها کردن انسان بدون راهنمایی روشن» سازگار است؟

در جهان طبیعت، هیچ چیز بی‌قانون رها نشده است: بدن انسان، قوانین زیستی، اکسیژن، آب و نظم دقیق دارد. چگونه ممکن است در مهم‌ترین بخش آفرینش، یعنی هدایت اخلاقی و معنوی انسان، هیچ قانون روشنی وجود نداشته باشد؟ آیا جسم انسان نیاز به راهنما دارد، اما روح و سرنوشت ابدی او نه؟

اگر گفته شود خدا انسان را آفریده ولی هدف زندگی، مسیر درست و مسئولیت نهایی را روشن نکرده، این با حکمت ناسازگار است؛ مانند معلمی که شاگردان را به امتحان می‌فرستد، اما درسی نمی‌دهد و معیاری تعیین نمی‌کند.

۲. آیا عقل به‌تنهایی کافی است؟

دئیست می‌گوید: خدا به ما عقل داده و همین کافی است. اما تاریخ نشان می‌دهد که عقل انسان‌ها به نتایج کاملاً متفاوت رسیده است: گروهی «لذت» را معیار اخلاق دانسته‌اند، گروهی «قدرت» را حق مطلق شمرده‌اند، گروهی «منفعت اقتصادی» را اصل قرار داده‌اند، و حتی ظلم‌های گسترده با استدلال‌های عقلی توجیه شده‌اند. اگر عقل به‌تنهایی کافی بود، چرا این همه اختلاف بنیادین وجود دارد؟

عقل ابزار فهم است، نه منبع نهایی قانون. همان‌گونه که چشم سالم بدون نور نمی‌بیند، عقل سالم هم بدون هدایت روشن دچار خطا می‌شود. عقل می‌فهمد «عدالت خوب است»، اما در همهٔ شرایط تعریف کامل آن را ارائه نمی‌دهد؛ و اینجاست که وحی نقش تکمیل‌کننده دارد، نه جایگزین عقل.

۳. آیا انکار نبوت، انکار یکی از صفات الهی نیست؟

شما خدایی را می‌پذیرید که خالق است؛ اما آیا او «هدایتگر» هم هست؟ هدایت یعنی رساندن موجود به مقصدی که برای آن آفریده شده است.

در طبیعت، زنبور می‌داند چگونه عسل بسازد، پرنده می‌داند چگونه مهاجرت کند، و بدن انسان می‌داند چگونه خود را ترمیم کند. چگونه ممکن است انسان، پیچیده‌ترین موجود، در مهم‌ترین مسئله یعنی هدف زندگی و مسیر معنوی، بدون هدایت ویژه رها شده باشد؟ اگر هدایت تکوینی برای حیوانات هست، هدایت تشریعی برای انسان نیز لازم است. انکار نبوت، در حقیقت محدود کردن هدایت الهی است.

۴. آیا خلقت بدون بیان هدف، بیهوده نیست؟

اگر هدف خلقت کاملاً مجهول باشد و هیچ پیام روشنی نرسیده باشد، پرسش‌های جدی بی‌پاسخ می‌ماند: چرا آفریده شده‌ایم؟ معیار نهایی درست و غلط چیست؟ آیا حسابرسی وجود دارد؟ اگر هست، بر چه اساسی؟

خلقت بدون بیان هدف، شبیه کارخانه‌ای است که ساخته شده، اما محصول و برنامه‌ای ندارد. اگر خدا حکیم است، فعل بی‌هدف از او صادر نمی‌شود. پس یا باید خلقت را بی‌هدف بدانیم (که با حکمت ناسازگار است)، یا بپذیریم هدف وجود دارد و بیان شده است؛ و این بیان همان وحی است.

۵. آیا نبوت از نظر عقلی محال است؟

برخی می‌گویند: دلیل قطعی بر نبوت نداریم. اما پرسش درست این است: آیا نبوت از نظر عقلی محال است؟ اگر محال نیست، پس ممکن است. و وقتی ممکن بود، باید مدعیان نبوت بررسی شوند، نه این که اصل موضوع پیشاپیش انکار شود. عقل می‌پذیرد: اگر خدا دانا و توانا است، می‌تواند با انسان ارتباط برقرار کند. پس اصل امکان وحی، عقلاً پذیرفتنی است.

۶. آیا دیدگاه دئیسم تصویر کاملی از خدا ارائه می‌دهد؟

دئیسم اغلب واکنشی به تحریف‌های تاریخی برخی ادیان بوده است، نه نتیجهٔ بررسی اصل هدایت الهی. خدایی که فقط می‌آفریند، اما سخن نمی‌گوید، هدف را بیان نمی‌کند و معیار مسئولیت را مشخص نمی‌سازد، با تصویر خالقِ حکیم سازگار نیست. پذیرفتن خدا همراه با انکار هرگونه هدایت روشن، تصویری ناقص و ناسازگار از خدا ارائه می‌دهد.

نتیجه

کسی که می‌گوید: «من فقط خدا را قبول دارم»، اگر خدایی کامل، دانا، توانا و حکیم را می‌پذیرد، ناچار باید بپذیرد که آفرینش هدف دارد، هدف نیاز به بیان دارد، بیان الهی همان وحی است و رسانندهٔ وحی، پیامبر است. انکار نبوت همراه با اثبات صفات کمال برای خدا، نوعی ناسازگاری درونی است.

بنابراین مسئلهٔ اصلی این نیست که «دین برای من حجت است یا نه»، بلکه این است که آیا تصویر ما از خدا کامل و منسجم است، یا ناقص و متناقض.

وبالله التوفیق…


#دئیسم





10/06/2026

📖 معنای احترام و توقیر در لغت و اصطلاح

🔹 احترام در لغت:
احترام از ریشهٔ «حرمت» گرفته شده است، و معنای آن هیبت و بزرگی است. گفته می‌شود: «او را احترام کرد» یعنی او را گرامی داشت، بزرگ شمرد و با محبت و هیبت با او رفتار نمود.

🔹 احترام در اصطلاح:
احترام عبارت است از بزرگ داشتن، رعایت حرمت، داشتن هیبت و رفتار نیکو با دیگران.

🔹 توقیر در لغت:
توقیر به معنای بزرگداشت و تجلیل است.

🔹 توقیر در اصطلاح:
ابن تیمیه رحمه‌الله می‌گوید:
توقیر نامی جامع برای هر چیزی است که در آن آرامش، وقار و اطمینان وجود داشته باشد؛ از قبیل بزرگداشت، گرامی‌داشت و احترام.
و نیز به این معناست که با شخص، به‌گونه‌ای از تشریف، تکریم و تعظیم رفتار شود که او را از هر چیزی که با وقار و شأن او منافات دارد، حفظ کند.

📚 الدرر السنية

09/06/2026

اگر الله تعالی رازق است، پس چرا گرسنگی و قحطی در جهان وجود دارد؟

الحمد لله رب العالمين، والصلاة والسلام على رسول الله، وعلى آله وصحبه أجمعين، أما بعد:

یکی از شبهاتی که در مباحث الحادی مطرح می‌شود، ایجاد تقابلِ ساختگی میان «رازقیت الله تعالی» و «وجود گرسنگی در جهان» است. این پرسش به گونه‌ای طرح می‌شود که گویا وجود فقر و قحطی، به‌خودی‌خود نفی‌کنندهٔ رازق بودن خداوند است؛ در حالی که این اشکال، نه بر تحلیل دقیق عقلی و علمی، بلکه بر تحریک احساسات و خلط مفاهیم اساسی مانند رزق، اسباب، اختیار انسان و نظام حکیمانهٔ آفرینش استوار است. در این نوشتار روشن می‌شود که گرسنگی، نه دلیل بر نبود رزق الهی، بلکه نتیجهٔ مستقیم ظلم، سوء مدیریت و انحراف انسان‌ها از نظام عادلانهٔ الهی است.

۱. رازق بودن الله تعالی به چه معناست؟

الله جل جلاله می‌فرماید:

﴿وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا﴾ (هود: ۶)

رازق بودن الله تعالی به این معنا نیست که او غذا را بدون اسباب، مستقیماً در دهان هر موجودی قرار دهد، بلکه به این معناست که اصلِ رزق را آفریده، منابع و اسباب آن را فراهم کرده، و نظامی دقیق برای بقا و تغذیهٔ همهٔ موجودات قرار داده است.

در زمین میلیون‌ها نوع موجود زنده وجود دارد؛ هر کدام با غذای خاص و نظام زیستی ویژهٔ خود. هیچ نوعی به سبب نبود مطلق رزق از میان نرفته است، بلکه همواره در چارچوب قوانین الهی، روزیِ آن فراهم بوده است. در مورد انسان نیز چنین است؛ زمین از نظر ظرفیت تولید غذا، سرشار و مبتنی بر تکثیر و فراوانی آفریده شده است.

۲. گرسنگی؛ کمبود رزق یا سوء عملکرد انسان؟

گرسنگی در جهان، نتیجهٔ کمبود مطلق منابع نیست، بلکه نتیجهٔ مستقیم رفتار نادرست انسان‌هاست. اگر رزق الهی ناکافی بود، باید همهٔ مردم زمین گرسنه می‌بودند؛ در حالی که مشکل، «توزیع ناعادلانه» است، نه «نبود رزق».

۳. نقش نظام‌های اقتصادی ناعادلانه

یکی از عوامل اساسی گرسنگی، تمرکز ثروت در دست گروهی محدود است. در حالی که در نظام الهی، زکات حق فقرا در مال اغنیاست و انفاق، واجب اخلاقی و اجتماعی است. اما در عمل، بسیاری از ثروتمندان از ادای این حقوق سر باز می‌زنند و شکاف طبقاتی عمیق‌تر می‌شود. این فقر، نتیجهٔ بی‌عدالتی انسان است، نه نبود رزق الهی.

۴. اقتصاد ربوی و تشدید فقر

نظام ربوی، سرمایه را در دست بانک‌ها و نهادهای بزرگ متمرکز می‌کند. نتیجه: افزایش هزینهٔ تولید، بدهکار شدن کشورها و فشار نهایی بر فقرا. بسیاری از کشورهای فقیر، سال‌هاست سود وام‌هایی را می‌پردازند که اصل آن هرگز پایان نمی‌یابد. این چرخهٔ ظلم اقتصادی، ارتباطی با رازق نبودن الله ندارد؛ بلکه محصول نظامی است که برخلاف عدالت الهی بنا شده است.

۵. استعمار، جنگ و چپاول منابع

در طول تاریخ، بسیاری از قحطی‌ها نتیجهٔ مستقیم استعمار، جنگ‌های تحمیلی و غارت منابع طبیعی بوده است. میلیون‌ها انسان در کشورهای مختلف، نه به دلیل نبود رزق، بلکه به سبب سیاست‌های ظالمانه جان باخته‌اند. در چنین شرایطی، نسبت دادن گرسنگی به خداوند، تحریف آشکار واقعیت است.

۶. اسراف و نابودی نعمت‌ها

آمارهای جهانی نشان می‌دهد که سالانه میلیاردها تُن مواد غذایی در جهان دور ریخته می‌شود. همین مقدار می‌تواند میلیون‌ها انسان گرسنه را سیر کند. پس مشکل، کمبود تولید نیست، بلکه اسراف، سوء مدیریت و بی‌عدالتی است.

نتیجه‌گیری

آیا وجود گرسنگی، رازق بودن الله تعالی را نفی می‌کند؟ هرگز.

الله تعالی رازق است، نظام رزق را کامل و کافی آفریده، اما انسان‌ها با ظلم، حرص، ربا، جنگ و اسراف، این نظام را مختل کرده‌اند. بنابراین، گرسنگی دلیل بر نقص در رزق الهی نیست، بلکه شاهدی روشن بر ظلم انسان به انسان است.

و در نهایت، اگر این بی‌عدالتی‌ها در دنیا بی‌پاسخ بماند، در آخرت در پیشگاه الله تعالی، حسابی عادلانه در انتظار ظالمان خواهد بود؛ جایی که هیچ حقی ضایع نخواهد شد.

رازقیت الله کامل است؛ اما عدالت او اقتضا می‌کند که انسان‌ها مسئول اعمال خود باشند.

وبالله التوفیق…






‌عدالتی

Want your school to be the top-listed School/college in Kabul?

Click here to claim your Sponsored Listing.

Location

Address

Kabul