03/02/2026
اصلا دلت نبود، زمستان بهانه شد
سردی و برفباری و طوفان بهانه شد
اصلا دلت نبود بیایی، شبیه قبل…
گاه این بهانه ات شد و گاه آن بهانه شد
یخ بسته عشق در دلت اصلا برای من
سه تکّه یخ به روی خیابان بهانه شد
می خواستم که گریه کنم از ته ی دلم
امشب، که ناله ی نی چوپان بهانه شد
ملک غریب و دلدقی و رنجِ بی کسی،
وعده خلافیِ تو دو چندان، بهانه شد
کشتی مرا به قول دروغین، هزار بار
هر بار گولِ حضرت شیطان بهانه شد
✍️
01/02/2026
رازق فانی
همه جا دکان رنگ است همه رنگ میفروشد
دل من به شیشه سوزد همه سنگ میفروشد
به کرشمهی نگاهش دل سادهلوح ما را
چه به ناز میرباید چه قشنگ میفروشد
شرری بگیر و آتش به جهان بزن تو ای آه!
ز شرارهی که هر شب دل تنگ میفروشد
به دکان بخت مردم کی نشسته است یا رب!
گل خنده میستاند غم جنگ میفروشد
دل کس به کس نسوزد به محیط ما به حدی
که غزال چوچهاش را به پلنگ میفروشد
مدتیست که کس ندیده گهری به قلزم ما
که صدف هرآنچه دارد به نهنگ میفروشد
ز تنور طبع فانی تو مجو سرود آرام
مطلب گل از دکانی که تفنگ میفروشد.
17/12/2025
"نمرود"
لینا روزبه حیدری
از بس که در تو گم شدم، نابود میخوانند مرا
در نور تو، در بود تو، مشهود میخوانند مرا
من کیستم، من چیستم، من از تو هست و نیستم
اینجا اگر مقصد تویی، مقصود میخوانند مرا
هر ذره یی از بود من، تکثیر بود و روح تو
چون از تو من گشتم جدا، مولود میخوانند مرا
در مجلس این مردمان، چون قبله ام نام تو شد
در راه دین و مسلک ات، مردود میخوانند مرا
انها به خواب در سجده یی، من در اقامه محو یار
زانکه انالحق زاده ام ، نمرود میخوانند مرا!
17/12/2025
من تمامِ واژه ها را مات و حیران کرده ام
بسکه آنها را به توصیفِ تو مهمان کرده ام.
صد هزاران شعرِ محبوب و پُر از آوازه را
نذرِ قربانگاهِ چشمانِ تو قربان کرده ام.
تا شدی پیدا میانِ سطرهای شعرِ من
دفترم را از تمامِ شهر ، پنهان کرده ام.
این دلِ آواره را در راهِ عشقِ نابِ تو
با لبانِ تشنه راهیِ بیابان کرده ام.
در هجوم خاطراتت شاعری دیوانه را
بیکس و تنها ، رها در زیرِ باران کرده ام.
لحظه ای حتی نفهمیدی که باهر خنده ات
چشمهای بی گناهم را چه گریان کرده ام.
کاش می دیدی که وقتی شادو آزاد و خوشی
من بدونِ تو جهانم را چو زندان کرده ام.
با وجودِ این همه از تو ندارم شِکوه ای
من خودم را درخودم اینگونه ویران کرده ام.
شاعر: ؟
14/12/2025
این منم؛ خون جگر از بدِ دوران خورده
مرد رندی که رکبهای فراوان خورده!
غم ویرانی خود را به چه تشبیه کنم؟
فرض کن کوهِ شنی طعنهی طوفان خورده!
عشق را با چه بسازد، به کدامین ترفند،
شاعری که همهی عمر غمِ نان خورده؟
چه به روز غزل آمد که همه منزوی اند
قرعه بر معرکهی معرکه گیران خورده
دشت ما گرگ اگر داشت، نمی نالیدیم
نیمی از گلهی ما را سگ چوپان خورده!
جرم من، فاشِ مگوهاست وَ حکمم سنگین
چه کند شاهدِ سوگند به قرآن خورده؟
شعر هم عقل ندارد که در این شهرِ شعور،
گذرش بر من دیوانهی دوران خورده … !
از : مجتبی سپید
04/11/2025
لــرزشی ، زلـزلـه ای ، بـاز تکـانـم داده
یک نفـر عکـسِ تـو را بـاز نشـانم داده
یک نفر باز به من گفت: کـه بر میگردی
بـا همین وعده بببین ، مرگ امانم داده
بـازهم دیدنِ تو ، وای چه شعری بشود
و همیـن شـوق مـرا، روحِ جـوانم داده
بعد از این باز به دنبالِ دلم خواهم رفت
منطقـی بـودنِ مـن، دردِ چنـانـم داده
من که هم قامتِ یک سروِ دل آرا بودم
غصـه بیهــوده مـرا، قـدِ کمـانـم داده
و اگـر بـاز بخـواهی بـه تـو می پردازم
کـه در ایـن راهِ خـدا، بیـش توانم داده
کارِ سختۍست ولی مَردِ عمل میخواهد
عشقِ تو کار بـه دستِ ، سر و جانم داده
امیر_اخوان
04/11/2025
انواع سفارشات پذیرفته میشود.
واتساپ: ۰۷۷۸۴۳۵۴۲۵
تماس: ۰۷۷۴۷۹۰۷۸۵
02/11/2025
دشت برچی
------------
اگر یک روزِ تابوتِ عزای جوانان دانای خود را از کورس موعود و کوثر دانش بر دوش و روی جاده برچی استقبال کردیم؛ اما با صبر، استقامت وتلاش امروز با افتخار کاروان جشن و سرور فاتحان آسیا را بر گزار و تخت قهرمانی جوانان خودرا روی جاده برچی بر شانه نموده و خوشحالی کردیم.
اگر دشمنان افغانستان برای نابودی این وطن میکوشد، هوشیار باشد که افغانها هم توان مصیبت و هم توانایی مبارزه و قهرمانی شدن را، دارد.