مدرسه تعلیمی ندای اسلام Neda Islam Educational Center

مدرسه تعلیمی ندای اسلام Neda Islam Educational Center

Share

كابل افغانستان

25/05/2026

ده روز اول ذی‌الحجه؛ فرصت طلایی برای نزدیکی به الله متعال

ده روز اول ماه ذی‌الحجه، از جمله ایام بسیار پرفضیلت در تقویم اسلامی است که خداوند در قرآن کریم به آن سوگند یاد کرده است:
«وَالفَجرِ * وَلَیالٍ عَشرٍ» (سوره فجر، آیات ۱-۲)
علمای تفسیر، "لیال عشر" را به دهه‌ی اول ذی‌الحجه تفسیر کرده‌اند.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم درباره‌ی این ایام فرموده‌اند:
«ما مِن أیامٍ العملُ الصالحُ فیها أحبُّ إلى الله من هذه الأیام»
(رواه البخاری)
یعنی: «هیچ روزی نیست که عمل صالح در آن نزد خدا محبوب‌تر باشد از این روزها (دهه‌ی اول ذی‌الحجه).»

این ایام، فرصت بزرگی برای بازگشت به سوی پروردگار، انجام عبادات و کسب پاداش‌های بزرگ است. روز نهم این دهه، روز عرفه است که دعای آن بسیار مستجاب است و روزه گرفتن در آن، کفاره‌ی گناهان سال گذشته و آینده خواهد بود.

از جمله اعمال توصیه‌شده در این ایام:

روزه گرفتن، به‌ویژه در روز عرفه

تکبیر گفتن: الله‌اکبر، الله‌اکبر، لا اله الا الله، الله‌اکبر، الله‌اکبر، و لله الحمد

نماز و تلاوت قرآن

قربانی در روز عید

دعا و استغفار

در این ده روز، حتی کسانی که توان حج ندارند نیز می‌توانند با عبادت، ذکر و نیکی، به درگاه الهی نزدیک شوند و از برکات این موسم عظیم بهره‌مند گردند.

25/05/2026
18/05/2026

وقتی خبر رسید که *عمر بن عبدالعزیز به خلافت برگزیده شده است، دلش از شدت گریه شکست؛ در حالی که در صف نخست ایستاده بود*
عالمان *او را بر منبر نشاندند، در حالی که می‌لرزید و می‌گریست. خواست سخن بگوید، اما از شدت گریه نتوانست.*

گفت: *«بیعت شما بر گردن خودتان باشد، من خلافت شما را نمی‌خواهم.»*
مردم گریستند و گفتند: *«ما جز تو کسی را نمی‌خواهیم.»*

پس شروع به سخن گفتن کرد؛ از *مرگ گفت، از دیدار خدا گفت، از سرنوشت گذشتگان گفت، تا آنجا که همه حاضران در مسجد گریستند*
رجاء بن حیوه می‌گوید: *به خدا سوگند، حتی به دیوارهای مسجد بنی‌امیه نگاه می‌کردم و گمان می‌بردم که آن‌ها نیز با ما می‌گریند.*

سپس از منبر پایین آمد. مرکب‌ها و تشریفات خلافت را برایش آماده کردند، همان‌گونه که برای پیشینیانش می‌کردند.
گفت: *«نه، من مردی از مسلمانانم؛ فقط بار و مسئولیت من از آنان سنگین‌تر است.»*
گفت: *قاطر مرا بیاورید. بر قاطرش سوار شد و به خانه رفت*
از قصر خود بیرون آمد و اثاث و دارایی‌اش را میان فقیران مسلمان تقسیم کرد.
*در اتاقی ساده در دمشق ساکن شد تا به مستمندان و بیوه‌زنان نزدیک باشد*
سپس *همسرش فاطمه ـ دختر و خواهر خلفا ـ را فراخواند و گفت:*
*ای فاطمه، من مسئولیت امت محمد ﷺ را بر عهده گرفته‌ام. اگر خدا و آخرت را می‌خواهی، زیور و طلایت را به بیت‌المال بسپار؛ و اگر دنیا را می‌خواهی، تو را به نیکی بهره‌مند می‌کنم و به خانه پدرت بازگرد*
گفت: *نه به خدا، زندگی زندگیِ توست و مرگ مرگِ تو*
پس زیورها و دارایی‌هایش را بخشید و او آن‌ها را به بیت‌المال مسلمانان افزود.
در نخستین روز خلافت، هنگام قیلوله خوابید. پسر صالحش عبدالملک آمد و گفت:
*ای پدر، می‌خوابی در حالی که مسئولیت امت محمد ﷺ را بر عهده داری؟ در میانشان فقیر و گرسنه و بیوه هست؛ همه در قیامت از تو خواهند پرسید!*
*عمر* گریست
*او زندگی فقیرانه‌ای داشت؛ نان جو با روغن می‌خورد و گاه صبحانه‌اش مشتی کشمش بود. به فرزندانش می‌گفت: «این بهتر از آتش جهنم است*

*روزی به بیت‌المال رفت و بوی عطری را احساس کرد، بینی‌اش را گرفت. گفتند: چه شده؟*
گفت: « *می‌ترسم خداوند در قیامت از من بپرسد چرا از عطر مسلمانان در بیت‌المال بهره بردی* »

شبی مهمانانی نزدش بودند که چراغ خاموش شد. برخاست تا آن را درست کند. گفتند: ای امیرالمؤمنین، بنشین.
گفت: « *برخاستم در حالی که عمر بن عبدالعزیز بودم و نشستم در حالی که همان عمر بن عبدالعزیزم* .» (یعنی خدمت کردن چیزی از مقامم کم نمی‌کند.)
پس از وفاتش از همسرش پرسیدند: عمر چگونه بود؟
گفت: *به خدا شب‌ها نمی‌خوابید. شبی دیدم مانند گنجشکی که از باران خیس شده بلرزد و گریه کند. گفتم: چه شده ای امیرالمؤمنین؟*
گفت: چگونه نگریم در حالی که مسئول امت محمد ﷺ شده‌ام؟ در میانشان ناتوان، فقیر، گرسنه و بیوه هست. خداوند در قیامت درباره همه آنان از من خواهد پرسید؛ چگونه پاسخ دهم
رحمت خدا بر او باد نمونه‌ای از عدالت، تقوا و احساس مسئولیت
*درود و سلام بر پیامبرمان محمد ﷺ*
*وسلام. موف*فرصت زندگی کوتاه است.✨❤️*

① وقتت را هدر نده، عمر کوتاه است
② نماز، ارتباطت با خداست
③ یادگیری تا آخر عمر را ترک نکن
④ صادق و امین باش
⑤ صبر و شکیبایی کلید موفقیته
⑥ همیشه شکرگزار باش
⑦ به والدین احترام بگذار
⑧ عمل مهم‌تر از حرف است
⑨ دوستان خوب انتخاب کن
⑩ سلامت جسم و روح را حفظ کن
⑪ مدیریت مالی و ساده‌زیستی را یاد بگیر
⑫ کمک و انفاق، قلبت را سبک می‌کند
⑬ خودت را بشناس و هدف داشته باش
⑭ قرآن و احادیث را بخوان
⑮ هر وقت اشتباه کردی، به خدا بازگرد.وقتی خبر رسید که *عمر بن عبدالعزیز به خلافت برگزیده شده است، دلش از شدت گریه شکست؛ در حالی که در صف نخست ایستاده بود*
عالمان *او را بر منبر نشاندند، در حالی که می‌لرزید و می‌گریست. خواست سخن بگوید، اما از شدت گریه نتوانست.*

گفت: *«بیعت شما بر گردن خودتان باشد، من خلافت شما را نمی‌خواهم.»*
مردم گریستند و گفتند: *«ما جز تو کسی را نمی‌خواهیم.»*

پس شروع به سخن گفتن کرد؛ از *مرگ گفت، از دیدار خدا گفت، از سرنوشت گذشتگان گفت، تا آنجا که همه حاضران در مسجد گریستند*
رجاء بن حیوه می‌گوید: *به خدا سوگند، حتی به دیوارهای مسجد بنی‌امیه نگاه می‌کردم و گمان می‌بردم که آن‌ها نیز با ما می‌گریند.*

سپس از منبر پایین آمد. مرکب‌ها و تشریفات خلافت را برایش آماده کردند، همان‌گونه که برای پیشینیانش می‌کردند.
گفت: *«نه، من مردی از مسلمانانم؛ فقط بار و مسئولیت من از آنان سنگین‌تر است.»*
گفت: *قاطر مرا بیاورید. بر قاطرش سوار شد و به خانه رفت*
از قصر خود بیرون آمد و اثاث و دارایی‌اش را میان فقیران مسلمان تقسیم کرد.
*در اتاقی ساده در دمشق ساکن شد تا به مستمندان و بیوه‌زنان نزدیک باشد*
سپس *همسرش فاطمه ـ دختر و خواهر خلفا ـ را فراخواند و گفت:*
*ای فاطمه، من مسئولیت امت محمد ﷺ را بر عهده گرفته‌ام. اگر خدا و آخرت را می‌خواهی، زیور و طلایت را به بیت‌المال بسپار؛ و اگر دنیا را می‌خواهی، تو را به نیکی بهره‌مند می‌کنم و به خانه پدرت بازگرد*
گفت: *نه به خدا، زندگی زندگیِ توست و مرگ مرگِ تو*
پس زیورها و دارایی‌هایش را بخشید و او آن‌ها را به بیت‌المال مسلمانان افزود.
در نخستین روز خلافت، هنگام قیلوله خوابید. پسر صالحش عبدالملک آمد و گفت:
*ای پدر، می‌خوابی در حالی که مسئولیت امت محمد ﷺ را بر عهده داری؟ در میانشان فقیر و گرسنه و بیوه هست؛ همه در قیامت از تو خواهند پرسید!*
*عمر* گریست
*او زندگی فقیرانه‌ای داشت؛ نان جو با روغن می‌خورد و گاه صبحانه‌اش مشتی کشمش بود. به فرزندانش می‌گفت: «این بهتر از آتش جهنم است*

*روزی به بیت‌المال رفت و بوی عطری را احساس کرد، بینی‌اش را گرفت. گفتند: چه شده؟*
گفت: « *می‌ترسم خداوند در قیامت از من بپرسد چرا از عطر مسلمانان در بیت‌المال بهره بردی* »

شبی مهمانانی نزدش بودند که چراغ خاموش شد. برخاست تا آن را درست کند. گفتند: ای امیرالمؤمنین، بنشین.
گفت: « *برخاستم در حالی که عمر بن عبدالعزیز بودم و نشستم در حالی که همان عمر بن عبدالعزیزم* .» (یعنی خدمت کردن چیزی از مقامم کم نمی‌کند.)
پس از وفاتش از همسرش پرسیدند: عمر چگونه بود؟
گفت: *به خدا شب‌ها نمی‌خوابید. شبی دیدم مانند گنجشکی که از باران خیس شده بلرزد و گریه کند. گفتم: چه شده ای امیرالمؤمنین؟*
گفت: چگونه نگریم در حالی که مسئول امت محمد ﷺ شده‌ام؟ در میانشان ناتوان، فقیر، گرسنه و بیوه هست. خداوند در قیامت درباره همه آنان از من خواهد پرسید؛ چگونه پاسخ دهم
رحمت خدا بر او باد نمونه‌ای از عدالت، تقوا و احساس مسئولیت
*درود و سلام بر پیامبرمان محمد ﷺ*

02/05/2026

*فرصت زندگی کوتاه است.✨❤️*

① وقتت را هدر نده، عمر کوتاه است
② نماز، ارتباطت با خداست
③ یادگیری تا آخر عمر را ترک نکن
④ صادق و امین باش
⑤ صبر و شکیبایی کلید موفقیته
⑥ همیشه شکرگزار باش
⑦ به والدین احترام بگذار
⑧ عمل مهم‌تر از حرف است
⑨ دوستان خوب انتخاب کن
⑩ سلامت جسم و روح را حفظ کن
⑪ مدیریت مالی و ساده‌زیستی را یاد بگیر
⑫ کمک و انفاق، قلبت را سبک می‌کند
⑬ خودت را بشناس و هدف داشته باش
⑭ قرآن و احادیث را بخوان
⑮ هر وقت اشتباه کردی، به خدا بازگرد.

Want your school to be the top-listed School/college in Kabul?

Click here to claim your Sponsored Listing.

Location

Telephone

Website

Address


11
Kabul
11