10/05/2026
طبی ګټورمطلب !
*ددي لاندی بوټی څخه اسانه مه تیریږی/ له ګټو یې ځان خبر کی*!
ــ دا وحشي بوټی چې خلک یې له ماشومتوبه د قاصدک (Dandelion) په نوم پېژنو، له بده مرغه هېڅکله یې د ګټو او استعمال په اړه موږ ته معلومات نه وو راکړل شوي.
ــ برعکس، پخوا به دا بوټی یو بېګټې او زیانمن واښه ګڼل کېده او ویل کېدل چې باید له منځه یووړل شي.
ــ دا بوټی تقریباً هر ځای، په ځانګړي ډول د شنو واښو ترمنځ وده کوي.
ــ له نن څخه وروسته کولای شئ دا د سبزۍ (ترکارۍ) په توګه وکاروئ.
ــ نن سبا دا بوټی د درمل جوړونې په نړۍ کې هم د پام وړ استعمال لري، او د دې پاڼې، ډډ، ریښه او حتی ګل ټول د استفادې وړ دي.
ــ دا بوټی له ویټامینونو څخه غني دی او:
ــ د بدن التهابات کموي
ــ د مفاصلو دردونو (لکه آرتریت) کې مرسته کوي
ــ د پروستات د غټېدو د نښو په کمولو کې ګټور تمامېدای شي
ــ د ویټامینونو او منرالونو ښه منبع ده
ځینې څېړنې دا هم ښيي چې دقاصدک ریښه ښايي د ځینو ډولونو سرطانونو پر وړاندې مرسته وکړي.
09/05/2026
خواجه مسعود چهاردیوال لیکلي دي
۱۲۹ سال از این جغرافیا گذشت؛ حاصلش چی بود؟
جنگ، قتل، خیانت، فروش وطن و گدایی از دنیا.
کشوری که حتی تفدانیاش از همسایه میآید، اسمش کشور نیست.
در ۲۰۲۶ هنوز نصف جمعیت حق درس خواندن ندارند، چند ملا سرنوشت میلیونها انسان را گروگان گرفتهاند، دنیا این حاکمیت را به رسمیت نمیشناسد، پرچم رسمی ندارد و امنیتش فقط یک شوخی تلخ است.
واقعیت این است: این ساختار مرده است.
تا وقتی اقوام مختلف زیر زور، جهل و تفنگ نگه داشته شوند، نه صلح میآید نه انسانیت.
شاید تجزیه، تنها راهی باشد که هر قوم بتواند مثل انسان زندگی کند؛ بدون ترس، بدون تحقیر و بدون زندان فکری.
ځواب :
اول خو ستا هغه مورپه ډکه کوم چي تاته یی شوده د کړيدي ، تاسی ووایی چی مبارک مو شه .
لعنتي بی عزته بی ایمانه ناموس فروشه انساني !
۱۲۹ کالو کي غازي امان الله خان ازادي واخیسته
یوافغان یو ملت وه،موټر ، اورګاډي ،راډيو طياره ، راغلل ،ښونځي جوړشول ، دطب په رشته کی نجونی وروزل شوی ، دځينو بهرنيو هيوادونو سره دوستانه اړیکې او سفارتونه او ديپلوماتيکي اړيکي ټينګي شوی ،
ته تاجک حبیب الله کلکاني بی سواده ،بي ناموسه ، غل دنوموړي پرضدراپورته شوی ، ښونځي دوتړل ،موټري طياري اورګاډي دی شيطاني عمل وباله ، دکابل خلک مو بي عزته کړل دخلکو کورونه مو ولوټل ، بالاخره افغانانو دتوپ په ميل وتړلې، افغانستان یی ستاسو ناموس فروشانو خلاص کړ .
۱۳۷۱ کال کی افغانستان تاسو بی ناموسه تاجکانو ته چی په سرکی مو رباني او مسعود شتون درلود ،وسپارل شو ، خوناسو د دوستم په مرسته په کابل کی ۷۶۰۰۰ کابليان ووژل
کورونه مو په کنډوالوبدل کړل ،دکابلیانوکورنی مو بي عزته کړی ، ملي اردو ملي پوليس مو له منځه يووړل ، ۳۰۰ جيټ طياري کشف طياري ۴۰۰ باربري طياري او چورلکې ، ۳۰۰۰ ټانکونه بيردېم شسپي پي ،سکات ، لونا ، بيم چهل، رهبري طياري ضد راکټونه او دفاعی سیستم مو څه کړل چاته مو ورکړل او ولی مو له منځه يووړل ، ايا کولاي شې ځواب راکړی .
دافغانستان دتجزیی او غلامی په خاطر روسان او امریکايان ورسره ناټو چا راوستل .
د پښتانو سيمی درباني مسعود، روسانو ، امريکايانو په شتون کی چا بمبارکولی ...؟
نن ورځ چی افغانستان دناټو اوامریکا له غلامی خلاص دی ازاد مستقل دی ته بي ناموسه تاجک دشخصي ګټو په خاطر غواړي افغانستان په څو برخو وويشي ..؟
انګليس ، روس ، ناتو او امریکا ونه توانیدل افغانستا تجزیه کړی ، ته بیا دکومي بیزو زوی یی .
افغانانو وروڼو !
داسی ښکاری چي مجموع کی تاجک قوم دافغان افغانيت او افغانستان دښمنان دي ، ددوی نسل باید لدی خاوری ورک شي ، لږبیدارشی په خپلوکې اتفاق او اتحاد وکړی ، کنه داتاجک قوم مو هويت ورکوي ، دادلستوڼي ماران دي .
ديووالي په هيله .
څوچې پاتی يو افغان وي
تل به دا افغانستان وی .
راځو ښونځیو ته ، ان شاالله ښونځي اودښونځيو دروازی به خلاصی شي .
09/05/2026
🟥🛑 سقویسم،
ننگِ تاریخ و خیانتِ آشکار
ننگ بر کسی که جهالت را جنبش بنامد.
ننگ بر کسی که خیانت را قیام بخواند.
و درود بر روانِ امانالله خان که با دستانِ خالی، تاجِ استقلال را بر سرِ این ملت گذاشت.
در تاریخِ هر ملتی، لحظههایی هستند که سرنوشتساز و برگشت ناپذیرند.
لحظه هایی که در آن ها یا ملت به پیش می رود یا به قهقرا می افتد.
افغانستان در ۱۹۲۹ چنین لحظه ای داشت.
و در آن لحظهٔ سرنوشتساز، جهالت بر آگاهی پیروز شد، تاریکی بر روشنایی چیره گردید، و مردی که افغانستان را از زنجیرِ استعمار آزاد کرده بود، به دستِ اجیرانِ همان استعمار از تختش به زیر کشیده شد.
این فاجعه نامی دارد ٫ سقویسم.
و امروز، کسانی هستند که با بی شرمیِ تاریخی، این فاجعه را «جنبشِ دهقانی» مینامند.
این قلم برای آنان نوشته است.
بگذارید از خودِ بچهٔ سقو شروع کنیم.
نه از روایتِ دشمنانش، بلکه از روایتِ خودش. او در دربارِ خودش، پس از رسیدن به قدرت، سرگذشتِ خویش را با افتخار بازگو کرد.
گفت که از ترسِ تعقیبِ امانالله خان به پشاور گریخت.
در پشاور چای فروخت.
در « توتگی » دکانِ سماوار گشود.
اما آنچه نگفت این بود که در پاراچنار دزدی کرد، دستگیر شد و یازده ماه در زندانِ انگلیس محبوس ماند.
این است «رهبرِ جنبشِ دهقانی» که لطیف پدرام و همفکرانش با چنین شوق و ذوقی از آن یاد میکنند.
یک دزدِ فراری که در زندانِ انگلیس پخته شد و با دستِ همان انگلیس به قدرت رسید.
اما داستان اینجا تمام نمی شود.
بچهٔ سقو در راهِ بازگشت به افغانستان، از قریه ای به قریهٔ دیگر می رفت و در هر جا ملایی پیدا می شد که او را به جهاد علیهِ امانالله فرا می خواند.
ملایی در سرِ راه، تفنگ و پول زیرِ درخت می گذاشت.
ملایی دیگر فرمانِ کشتنِ امانالله می داد.
ملایِ سوم این فرمان را تکرار می کرد.
این تصادف نبود.
این یک شبکهٔ سازمان یافته بود.
شبکه ای که پول و تفنگ و فتوایش از یک منبعِ واحد می آمد: استخباراتِ بریتانیای استعماری که از اصلاحاتِ امانی به وحشت افتاده بود. امانالله می خواست افغانستانِ مستقل، مدرن و متحد بسازد.
و این، برای بریتانیا کابوس بود.
پس بچهٔ سقو را ساختند.
با فتوا و تفنگ و پول.
حال ببینیم این «جنبشِ دهقانی» در عملِ نُه ماهه اش چه کرد.
تجارتِ خارجی و داخلی کشور را به صفر رساند. زراعت و پیشه وری را فلج کرد.
شاهراه های کشور را به میدانِ جنگ و غارت تبدیل کرد.
تمامِ مؤسساتِ آموزشی، طبابتی ، تجاری و صنعتی را تعطیل کرد.
مکاتب بستند.
متعلمان را به بودنه بازی و سگ بازی تشویق کردند.
هر حاکم و افسرِ سقوی خودش دیکتاتورِ محلی شد، خودش مالیات وضع کرد، خودش حکمِ اعدام صادر کرد، خودش اجرا کرد.
این است آن «جنبشِ دهقانی» که پدرام با این همه عشق و علاقه از آن یاد میکند.
جنبشی که در نُه ماه، دهها سال دستاوردِ امانی را به خاک و خون کشید.
و اما امانالله خان.
آن مردِ بزرگ که پدرام او را «مجرم» می خواند. همان کسی که در ۱۹۱۹، با ارادهٔ فولادین و شجاعتِ تاریخی، بریتانیای عظیم را مجبور کرد استقلالِ افغانستان را به رسمیت بشناسد. همان کسی که مکاتب برای دختران باز کرد. همان کسی که قانونِ اساسی نوشت.
همان کسی که راهآهن برنامهریزی کرد.
همان کسی که زنانِ افغان را از چهار دیوار خانه به صحنهٔ اجتماع آورد.
همان کسی که بودجهٔ کشور را شفاف کرد.
این مرد در نظرِ پدرامِ سقویست «مجرم» است. اما بچهٔ سقوی که مکاتب بست و دزدی کرد و با پولِ انگلیس به قدرت رسید، «رهبرِ جنبشِ دهقانی» است.
این سطحِ بی شرمیِ تاریخی را باید در جایی ثبت کرد تا نسل های آینده بدانند که در عصرِ ما چنین آدم هایی هم بوده اند.
اما بگذارید سؤالی مستقیم مطرح کنیم.
لطیف پدرام باید پاسخ دهد.
اگر بچهٔ سقو رهبرِ جنبشِ دهقانی است، ملاعمر که از همان جنسِ جهالت و همان دشمنیِ با مدرنیته بود، چه نامی دارد؟
اگر سقو مجاهدِ راهِ دین بود، طالبان هم مجاهدِ راهِ دیناند.
اگر سقو در برابرِ «مظالمِ امانی» شورید، طالبان هم در برابرِ «مظالمِ جمهوریت» شوریدند.
منطق یکی است.
نتیجه یکی است.
ویرانی یکی است.
فقط نامها عوض شدهاند.
و حالا سؤالِ اصلی: در تاریخِ معاصرِ افغانستان، کدام یک خائناند؟
امانالله خانی که استقلال گرفت و کشور ساخت؟
یا دوستمی که با افکار گلیم جمعی شهرِ کابل را ویران کرد؟
یا گلبدینی که با راکت هایش خانه های مردم را آتش زد؟
یا ربانی و مسعودی که در جنگ های تنظیمی ۶۸ هزار شهروندِ پایتخت ٫ کابل را کشتند؟
یا ملاعمری که بودای بامیان را منفجر کرد و دختران را از مکتب محروم ساخت؟
پدرام باید پاسخ دهد.
نه با شعار، نه با تئوریِ ستمِ ملی، بلکه با منطق و سند.
مشکلِ اصلی اینجاست که برخی روشنفکرنماها در افغانستان، تاریخ را نه برای فهمیدن، بلکه برای توجیهِ عقده های قومی شان می خوانند. امانالله از یک قوم بود، پس باید تخریب شود. بچهٔ سقو از قومِ دیگری بود، پس باید قهرمان شود.
این نه تاریخ نویسی است، نه روشنفکری.
این زهر و سمِ خالص است که در رگ های وحدتِ ملی تزریق می شود.
این همان کاری است که دشمنِ افغانستان می خواهد.
تفرقه.
کینه.
بازنویسیِ تاریخ به نفعِ قوم و علیهِ وطن.
افغانستانِ امروز، بیش از هر چیز، به یک چیز نیاز دارد ٫ صداقتِ تاریخی.
پذیرفتنِ این حقیقت که امانالله خان، با تمامِ کمبودهایش، بزرگ ترین مردِ قرنِ بیستمِ افغانستان بود.
و بچهٔ سقو، با تمامِ توجیه هایش، ابزارِ استعمار و دشمنِ پیشرفت بود.
این را نه از روی تعصب، بلکه از روی سندِ تاریخی می گوییم.
از روی کتابهای تاریخ می گوییم.
از روی واقعیتِ نُه ماهِ حکومتِ سقوی می گوییم که در آن هر چیزِ ساخته شده ویران شد.
تاریخ قضاوت می کند.
و قضاوتِ تاریخ این است ٫ کسی که مکتب می سازد، قهرمان است.
کسی که مکتب می بندد، خائن است.
کسی که استقلال می گیرد، قهرمان است.
کسی که با پولِ بیگانه کشور را به آتش می کشد، خائن است.
این قضاوت، نه قومی است، نه زبانی.
انسانی است.
و هر کسی که با این قضاوت مخالف است، باید بداند که مخالفتش نه با یک فرد، بلکه با وجدانِ تاریخِ افغانستان است.
🔲🔲🔲🔲🔲🔲🔲🔲🔲🔲🔲🔲🔲🔲🔲🔲
لطیف پدرام سقویست یاغیگری سقوی را قیام های مردمی گفته و امان الله خان را مجرم می داند.
او به خصوص از بچه سقو بحیث رهبر جنبش دهقانی یاد می کند که بر ضد مظالم امانی شورش کرد.
بهتر خواهد بود تا شخصیت بچه سقو را مورد مطالعه قرار دهیم تا به ماهیت جنبش دهقانی پدرام سقوی پی ببریم:
🔴 " (افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول )
و اما خود حبیب الله بچه سقا بعد از آنکه پادشاه شد سرگذشت سفر مختصر خود را در ماورای سرحد افغانستان در یک دربار شاهانه بحاضرین چنین شرح داد: من از ترس تعقیب امان الله با پسران مامای خود سکندر و سمندر در پشاور رفتم و چندی مشغول چای فروشی بودم، و آنگاه در "توت گی" رفته دکان "سماوار" گشودم و همانجا بماندم تا موقع مراجعت به افغانستان رسید (اما او از دزدی خود در پاراچنار و محکوم شدن به یازده ماه حبس سخن نگفت) در راه بازگشت به قریه "پدیکوت" رسیدم روز جمعه بود به مسجد برفتم ملائی در منبر وعظ جهاد باکفر می نمود و چون تمام شد من پیش رفتم و از او دعای خیر خواستم. ملا به من دعا داد و گفت در خارج شدن از مسجد در سر راه خود درختی خواهید دید، پای آنرا بشکافید و هرچه یابید بردارید. من به چالاکی چنان کردم و چهار تفنگ و کارتوس و یکهزار روپیه نقد یافتم و برداشتم و روان شدم.... در راه باز به ملائی برخوردم که مرا دید و امر بجهاد در برابر امان الله نمود..... باز با ملای دیگری مقابل شدم که مرا بحکم دین اسلام بکشتن امان الله امر نمود.... ملای دیگری مرا دید و فرمایش ملای پغمان را تکرار کرد..." (افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول)🔴
"دوره اختلال سقوی تجارت خارجی و داخلی کشور را سقوط داد، و زراعت و پیشه وری را مختل ساخته بود، شاهراه های مملکت معرض تاخت و تاز سوق الجیشی ها و شهرهای عمده مشغول دفاع یا تعرض بودند.... تمام موسسات قانونی و فواید عامه از قبیل معارف و حفظ الصحه، تجارت و شورا، صنایع و فابریکه ها از کار افتاده بودند.
هر حاکم و یا افسر نظام سقوی شخصاً دیکتاتور و فعال مایشا بود: اینها شفاهاً و کتباً خود مالیات وضع، در حقوق و جزا و قصاص، فیصله و امر صادر و توسط عسکر تطبیق می نمودند ..."
🔴 (افغانستان در مسیر تاریخ جلد دوم)
جنبش دهقانی "خادم دین رسول الله" پدرام سقویست بی شرم که با جهالت و معارف ستیزی همراه بود با بستن مشروطه طلبان دردهن توپ شکل گرفت.
او با حمایت مستقیم انگلیس بر ضد مدرنیزم و ترقی کشور بیرق سیاه اش را برافراشت و در زمامداری اش امر بستن مکاتب داد و شاگردان را به بودنه بازی و سگ بازی سوق داد.
حرکت "خادم دین رسول الله"
کثیفترین حرکت در تاریخ کشور ما به شمار میرود، زیرا حبیب الله کلکانی در مقابل مترقی ترین دولت افغانستان بپاخاست و تمام دستاوردهای امانی را معدوم و زمینه ورود استبداد بعدی کوتاه مدت را مساعد ساخت و یکبار دیگر فیودالیزم منحط را بر مردم ما حاکم ساخت.
کاپي ازفيسبوک
لمبه رنګریز
07/05/2026
دمارشال فهيم په اړه می دالاندی مطلب ولوست ۶۲ ځای شي شويدي او فعلآ ۴۳۶ کمنت لري پدی کی که لس کمنت دفهيم په طرفداری کمنت کړی وي نور ټول کمنټونه دفهيم پر ضدليکل شويدي اوټول ورنه کرکه لري .
نوموړی یی خاين اوباش لوچک غل خودخواه او چپاولګر معرفي کړیدی .
تاسی هم لاندی مطلب ولولی او خپل نظرمو ولیکی ، جالبه یی داده چی صميم ياور کمنت کړیدی ليکلی یی دی .
متاسفانه چی. ۴۱۰. کمنت منفي دي زه به څه ورته ولیکم
________________________
فکر کنم، پس از گزارش آقای مامون در بارهی همدستی برخی حلقات خودی در راس مارشال فهیم در برنامه سازی قتل احمدشاه مسعود و واکنشهای ناشی از آن، یکبار دیگر مارشال فهیم مورد توجه فضای اجتماعی قرار گرفته است.
اجازه بدهید، منم برداشتم را بعنوان یک سیلبین و فعال رسانهای که هیچ حبوبغضی شخصی ندارم، بنویسم.
مارشال فهیم، پس از مسعود که صاحبِ قدرت قهار در افغانستان شد، دو تیوری را در ذهن طرفدارانش نهادینه کرد که من حالا مختصرن مینویسم:
۱- تیوری افغانیت که در همکاری با آقای قانونی و عبدالله از همون کنفرانس بن آغاز شد و مارشال بعنوان تاثیرگزارترین فرد و جانشین مسعود، اعلام کرد که «زعامت در افغانستان از نظر تاریخی همیشه از پشتونهاست و ما نباید به خود حق بدهیم که به چنین خیال باطلی متوسل شویم». وی به پیروانش گفت که «تاجیک مطابق رویهی تاریخی باید جایگاه دومش را در سیاست حفظ کند و این به نفع ماست». همین محاسبه و تیوری بود که وی عزیز دل کرزی شد و تا آخرین دم، برادر خواندهگی باقی ماند.
۲- تیوری دوم مارشال فهیم، تیوری لندهغریزم و لمپنیسم بود. مارشال عقیده داشت که مردم پنجشیر و شمال، مردمان کلهشخ و بدماش استند و این یک امتیاز است تا از آن در سیاست نیز استفاده شود. از همین رو، وی به ایجاد گروههای مافیایی و اختطافگری چون، گروه رییس خدایداد، گروه حبیب استالف، گروه عمراخان، گروه حسیب قوای مرکز و مهرالله باغ قاضی و … دست زد و بسیاری فرماندهان و وکلایی پارلمان را که به این تیوری باورمند بودند، حمایت کرد. او بقول دیپلوماتان خارجی یک هیولای تمامعیارِ قلدری و زورگویی بود. ایشان سه حیوان را در حدلالیگا دوست داشت بویژه که در جنگ و مسابقه برنده میبودند ( اسپ، سگ و گاو). وی از بدنام ترین چهرههای فاسد خوشش میامد. مثلن سارنوال کرام که از سوی مسعود طرد شده بود، یکی از رفقای خیلی خوبش بود و هر مقام یا ادارهی تفننی را که میخواست، برایش مهیا میکرد. اما در اینسو، وی از لفاظیهای روشنفکرانی چون آقای پدرام، منصور، دکترمهدی و … نیز حمایت میکرد، نه برای اینکه از اون لفاظیهای روشنفکری خوشش میامد، بل برای اینکه بتواند از تریبیونهای اینها از کرزی بیشتر امتیاز بگیرد. ولی مارشال مایل نبود که به چنین چهرههای روشنفکری مقام دولتی بدهد، چون فکر میکرد اینها در ماهیت همراه و یار خودش نیستند و حضور اینها در دستگاه قدرت، زبان اونها را بند میکند و زمینهی امتیازگیری سیاسی وی را از کرزی میکاهد.
مارشال و اطرافیانش، همیشه تلاش کردند تا این دو تیوری را به نحوی از انحا تبلیغ کنند تا شمار جوانان سرکش و چهارعیب شرعی بیشتر شوند و اقتدار پنجشیری و مجاهد گویا از این طریق در جامعهی کابل رخنه کند و نهادینه شود. بعد پیامد این تیوری سیاسی را دیدیم که متاسفانه بیشتر جوانان و کودکان ما بجای مکتب و علم آموزی، بازارهای فروش مواد مخدر و دزدی موبایل و موتر را پیشه و حرفهی خود ساختند و حتا در پنجشیر حدود ۷ هزار جوان آغشته به مواد مخدر شدند و تالبان+ ناسیونالیسم اوغانی حکومتی نیز طی پروژههای هدفمند، با پخشو نشر مواد مخدر ارزان و خطرناک به پنجشیریها، صف معتادان را بیشتر و بیشتر ساختند.
روح مارشال شاد. وی همین بود که بود 😞
نوت: تمرکز اطلاعات من در بارهی کارستانهای مارشال، بیشتر روی کابل، شمالی و پنجشیر بود. ممکن گروههای و افراد دیگری که از حمایت مارشال از قلدران، دزدان و … در ولایات بدانند، بیشتر از اینها باشد.
کاپي
06/05/2026
نشنال تلويزيون يو مطلب خپورکړی دی
مطلب ولولی
ورپسی زما ځواب هم ولولی او نظر ورکړی .
منابع خبری در کابل به افغانستان اینترنشنال گزارش دادند که برخی مهمانان داخلی و خارجی در جریان دیدارهای دیپلوماتیک در وزارت خارجه طالبان، با صحنههای عجیبی از جمله استراحت و خوابیدن افراد وابسته به این گروه در زیر میزهای اداری و سالنهای ملاقات مواجه شدهاند.
یک مقام ارشد که برای دیدار با امیرخان متقی به «مهمانخانه ویژه» وزارت خارجه در کابل رفته بود، مشاهده کرده است که از این ساختمان بهجای فضای رسمی، بهعنوان محل استراحت و خواب استفاده میشود.
بر اساس اطلاعات رسیده، یکی از این موارد که نمادی از رفتارهای غیرحرفهای تلقی شده، مربوط به دیدار یک «مهمان مهم» با امیرخان متقی است.
منبع دیگری اشاره میکند که بسیاری از جنگجویان طالبان که از مناطق جنوبی به کابل آمدهاند، خواب بعد از ظهر را بخشی جداییناپذیر از سبک زندگی خود میدانند و این رفتار در قندهار امری معمول است.
به گفته منابع، فردی که به سالن ویژه دعوت شده بود، چندین تن از اعضای طالبان را در حال استراحت در زیر میزهای سالن مشاهده کرده است. با ورود مهمان به اتاق، این افراد بیدار شده، از زیر میزها بیرون آمده و محل را ترک کردهاند.
داچی ګران وطن کی ارام ارامي ده
غله نشته ، چوروچپاول نشته ، رشوت نشته ، مرګ ژوبله نشته ، ترور انسان تښته ونه نشته ، موبايل دوړی نشته
دځمکو غضب نشته ، دلارو او پياده روپو بندول نشته
شکرارام ارامي ده مجبور دی چی دوی هم آرام وکړي
تاسو او ستاسو ډول دشپی هم خوبونه نه درلودل
ځکه چی دشپی به مه په غلا اخته وي .
که تاسو د ۱۳۷۱ نه تردی دمه دسړي زامن وای وطن مور او افغان مو وروروګڼلی وای طالب هم نه راتلو .
خو تاسو دسري زامن نه وی ، وطن مو پرادی او افغان مو دښمن ګاڼه خداوند درباندی طالبان مسلط کړل اوس نو
غله نشته ، چوروچپاول نشته ، رشوت نشته ، مرګ ژوبله نشته ، ترور انسان تښته ونه نشته ، موبايل دوړی نشته
دځمکو غضب نشته ، دلارو او پياده روپو بندول نشته
مجبور دي چی ارام وکړي
05/05/2026
دغو درو کسانو نوی ريکويست کړیدی
فکرکوم چی دا جعلي اکونټونه دي
هيواد دوست صاحب ننګیار صاحب او غمخور صاحب دی خپل نظر ولیکی