16/04/2026
سیل با خود میبرد کی خانههایی مثلِ من را؟
آشنایی مثلِ او، بیگانههایی مثل من را...
غم چه میخواهد مگر از جانِ آن ویلای زیبا
جغد پیدا میکند ویرانههایی مثلِ من را
او که از پازیب بستن سخت بیزار است حتی
کی به پایش میکند زولانههایی مثلِ من را
او مقصر نیست از اینکه مرا باور ندارد
کیست تا باور کند افسانههایی مثل من را
دلبری چون او به کامِ دیوِ چون من؟ منطقی نیست
عقل حاشا میکند دیوانههایی مثل من را
من به قصدِ وصل سویش میروم با شوق، اما
آفتابی مثلِ او، پوقانههایی مثلِ من را...
ته کشیده عمرم اما مرگ از من کِرک دارد
شعله هم پس میزند پروانههایی مثلِ من را.
مجید خاک #شعر ****
شما را به کانال واتساپمان دعوت میکنم.
https://whatsapp.com/channel/0029VbB98fPCHDyc2GIOY71X
***
#شعر
#شعرعاشقانه
#شادی
#انگیزه
#شادمانی
#مهارتهای_محیط_کار
#شعر
#شعرـمعاصر
#افغانستان
16/04/2026
تو کرم نیستی از کنج پیله بیرون شو!
تو اسبی از خفقان طویله بیرون شو
سرود سبز رهایی نخوانده میماند
بیا قناریام از پشت میله بیرون شو
به بالهای خودت اعتماد کن یک بار
پری من، بپر از بند حیله بیرون شو
کمک بخواه از این واژهها برای فرار
از این حصارچه با هر وسیله بیرون شو
به زخمهای ثریا به نالههای صدف
ترا به داغ جمال و جمیله بیرون شو
چراغ باش اگر ماه و آفتاب نهای
چراغ باش، شبی یک فتیله بیرون شو
تمام حرف من این است با وطندارم
به قوم پشت کن و از قبیله بیرون شو!
ابراهیم امینی
Ebrahim Amini
#شعر
#افغانستان
#شعرـمعاصر
****
شما را به کانال واتساپمان دعوت میکنم.
https://whatsapp.com/channel/0029VbB98fPCHDyc2GIOY71X
***
#شعر
#شعرعاشقانه
#شادی
#انگیزه
#شادمانی
#مهارتهای_محیط_کار
15/04/2026
اگر چه خنجر تهدید بر گلوی من است
هزار جاده گل سرخ روبه روی من است
بده به دست من ای دوست ارغنون مرا
بخوان ترانه که هنگام های و هوی من است
دلم عطش زده تر از تمام بادیه هاست
دریغ از این همه آتش که در سبوی من است
از این دریچه، که باز است رو به تنهایی
دقایقی است که با خویش گفت و گوی من است
گرفت و کشت کسی روز پیش روح مرا
دلم هنوز هراسان به جست و جوی من است
اگر به رغم توام در دل آرزوست هنوز
قسم به عشق که مرگ من آرزوی من است
عفیف باختری
****
شما را به کانال واتساپمان دعوت میکنم.
https://whatsapp.com/channel/0029VbB98fPCHDyc2GIOY71X
***
#شعر
#شعرعاشقانه
#شادی
#انگیزه
#شادمانی
#مهارتهای_محیط_کار
#شعر
#شعرـمعاصر
#افغانستان
15/04/2026
نام وطن چو دشنهای، خورده به شانههای ما
در دل ملک روم و ری مانده نشانههای ما
تا که سپیده سر رسد، جوجه عقاب پر کشد
ماشه کشیده میشود تا به کرانههای ما
نقش ظریف ماه و گل از روی صفحه محو شد
حکم سیاه سر رسید سوی زنانههای ما
قلک خنده چور شد، «نوریه رفت نور شد»
غصهی نان که پا گذاشت روی ترانه های ما
بال شکست و ریخت پر، باغ به باغ، در بهدر
هیچ سر جهان نشد گرمیی لانههای ما
ساقی همسرشک من، باده بریز تلخ تر
محفل بغضبشکن است دو نفرانههای ما
مهتاب ساحل
****
شما را به کانال واتساپمان دعوت میکنم.
https://whatsapp.com/channel/0029VbB98fPCHDyc2GIOY71X
***
#شعر
#شعرعاشقانه
#شادی
#انگیزه
#شادمانی
#مهارتهای_محیط_کار
#شعر
#شعرـمعاصر
#افغانستان
14/04/2026
آغوش سرما انتظار مرگ غمگین است
من تک درخت نیمه خشکم قصهام این است
لبهای ما بوی تملق را رها کرده
گاهی اگر پیشانیی ما سخت پرچین است...
آزاد بودن آرزوی بیسرانجامی است
تقصیرها بر گردنم از دولت و دین است
میلرزم اما بیتبر از پا نمیافتم
میایستم برف زمستان گرچه سنگین است
عشقی جگر سوزی که در شومینه میرقصد
از شاخ و برگ قصهای سرما و کلکین است
از ابتدا تا انتهای شهر گلخار است
شبها تمام دختران شهر شیرین است
از معجزات شاه مردان آب و نانی نیست
از خون سرخ شادیان یک بلخ رنگین است
محمدرضا رضایی
****
شما را به کانال واتساپمان دعوت میکنم.
https://whatsapp.com/channel/0029VbB98fPCHDyc2GIOY71X
***
#شعر
#شعرعاشقانه
#شادی
#انگیزه
#شادمانی
#مهارتهای_محیط_کار
#شعر
#شعرـمعاصر
#افغانستان
14/04/2026
آخ! دستی که به موهایِ گروگان بند است
رگِ نهساله لطیف است و به آن، جان بند است
راه، ابری و در آن، آینگی، جرمِ بزرگ
شب به تشخیصِ دو بادامِ هراسان بند است
پدرت نانِ خود از سفرهیِ این قوم ربود
خرسِ نااهل هم آخر به نمکدان بند است
با خودش میبرد آرام تو را، خانهخراب!
صبر کن، پشتِ همین پنجره باران بند است
در خیابان به «تبسم» بکشد عکس به عکس
انقلابی که به لبخندِ درختان بند است
هر طرف شمع نشانید مگر سبز شود
سرنوشتی که به این شامِ غریبان بند است
سررسیدی شب و روزش همه مجروح، منم
بر تنم هجدهمین ترکهیِ آبان بند است
زهرا حسینزاده
****
شما را به کانال واتساپمان دعوت میکنم.
https://whatsapp.com/channel/0029VbB98fPCHDyc2GIOY71X
***
#شعر
#شعرعاشقانه
#شادی
#انگیزه
#شادمانی
#مهارتهای_محیط_کار
#شعر
#شعرـمعاصر
#افغانستان
13/04/2026
شهر از گشتار مستش شانه خالی میکند
من به بویش مستم او میخانه خالی میکند
آنیکی ضعف است در اشکال گیج زهد خود
این یکی در خلوتش پیمانه خالی میکند
آدمی گاهی دلش را میبرد از نزد خود
پیش یک بیگانه بیگانه خالی میکند
وای بر مردی که اخبار هزاران جنگ را
از برون میآورد در خانه خالی میکند
ابر میآید برای کفتران کوهسار
قطره قطره عشق و آب و دانه خالی میکند
کوپههای زندگی هر صبح کل شهر را
میبرد هشیار و شب دیوانه خالی میکند
عاقبت بر سینه من عشق یک شاجور را
او بخواهد من بخواهم یا نه.. خالی میکند
شاعر: ابراهیم امینی
****
شما را به کانال واتساپمان دعوت میکنم.
https://whatsapp.com/channel/0029VbB98fPCHDyc2GIOY71X
***
#شعر
#شعرعاشقانه
#شادی
#انگیزه
#شادمانی
#مهارتهای_محیط_کار
#شعر
#شعرـمعاصر
#افغانستان
13/04/2026
ویرانهام به دامنم اما خزانه نیست
در کورههای سرخ لبانم ترانه نیست
حالا که بار دوش توام کفشهای من
اینقدر نق نزن، پس هر در که خانه نیست
ماری شدهست حلقهزنان بر گلوی من
دستی که دوستانه مرا روی شانه نیست
افسردهیی هزار تبم «بوفهای کور»!
این خندههای «خنزری»ام «صادقانه» نیست
بالم به سنگ خورده و پرپر به دست باد
یکآسمان پرنده و یکآشیانه نیست
نعش مرا به سینهی سنگی بکار که
دیگر برای بازشکفتن بهانه نیست
مهتاب ساحل
****
شما را به کانال واتساپمان دعوت میکنم.
https://whatsapp.com/channel/0029VbB98fPCHDyc2GIOY71X
***
#شعر
#شعرعاشقانه
#شادی
#انگیزه
#شادمانی
#مهارتهای_محیط_کار
#شعر
#شعرـمعاصر
#افغانستان
12/04/2026
میکوشم به یاد بیاورم تو را
چون گرمای آخر بهار.
چون خوشه سنگین از گندم
در مزرعه کنار جاده.
یادت سنگین
چون اناری که از شاخه فرو میافتد
چون
خداحافظی با چشمهایت
بر زینههای بهار.
پنهان میکنم دوست داشتنت را
چون ماهی سرخی در قلبم.
نمیتوانم بگویم دوستت دارم، یار یگانهام!
نمیتوانم بگویم
گرسنگی چه میکند با لبخندهامان
آوارگی چه میکند با قلبهامان
با حنجرهای که نباید سخن بگوید
که شنود میشود گرمای نفسهامان
و صدای لرزان ما
در این سوی خط.
رد تو اما
در کتابخانه
در پیاله چای
در پیراهن خیس عرق
در صدای دمبوره
در انگشتهایم
یادت در جانم
چون کشمش تر شده در شراب
روشن است.
تو را پنهان کردهام
چون بیماری لاعلاجی در خونم.
دوستت دارم
و باید سکوت کنم
با جنگلی آتش گرفته در سینهام.
بگذار زخمهای تو را ببوسم از دور
بگذار دوستت بدارم
در نهانگاه سینهام
چون گناهی تازه در مسجد شهر.
چون آخرین کلمات پیش از مرگ.
جهان به کام ما نیست
تو در آن سو
دلتنگیات را میشماری
به زبان بیگانه سخن میگویی
و خواب میبینی:
صلح است و کابل؛ رنگین
صلح است و مزار؛ سرخ
صلح است و کوه روشن از صدای دمبورهات.
من اینجا
در سرزمینِ «پارسی شکر است»
تلخ میشوم از اندوه
و چشمهایم را
زنده نگاه میدارم برای دیدنت.
یار!
یار!
یار!
پنهان میکنم دوست داشتنت را
چون ماهی سرخی در قلبم
بگذار صدای تو را بنوشم از دور
چون کشمش تر شده در شراب.
زهرا زاهدی
****
شما را به کانال واتساپمان دعوت میکنم.
https://whatsapp.com/channel/0029VbB98fPCHDyc2GIOY71X
***
#شعر
#شعرعاشقانه
#شادی
#انگیزه
#شادمانی
#مهارتهای_محیط_کار
#شعر
#شعرـمعاصر
#افغانستان
12/04/2026
دل را سپردهایم به دست تو دلشکن
این شیشه را به سنگ چرا میزنی؟ مزن!
در هر غزل مخاطب و معشوق من تویی
در عشق من گواه بوَد شعرهای من
هر نیمهشب که عالم و آدم رود به خواب
بیدارم آنچنان که تویی در کنار من
از جنگ تن به تن چه بگویم که یار گفت:
جانم فدای یک دو نفس صلحِ تن به تن
عاشق شدم چه زود، جوان بودم و نفهم
گفتم که شاخ گل نشود شاخ کرگدن
در کافهها مراسم تحلیف عشق نیست
لطفن بنوش چای خودت را و دم مزن
در آرزوی یک دو نفس شاد زیستن
گفتم خدا خدا و تو گفتی وطن وطن
بعد از خدا و عشق ز جمع مقدسان
حرف گزافه نیست مقدستر است زن
یحیا جوا #شعر ****
شما را به کانال واتساپمان دعوت میکنم.
https://whatsapp.com/channel/0029VbB98fPCHDyc2GIOY71X
***
#شعر
#شعرعاشقانه
#شادی
#انگیزه
#شادمانی
#مهارتهای_محیط_کار
#شعر
#شعرـمعاصر
#افغانستان
11/04/2026
گردش چشم سیاه تو خوشم میآید
موج دریای نگاه تو خوشم میآید
همچو مهتاب که بر ابر حریری تابد
تن و تنپوش سیاه تو خوشم میآید
چون چراغی که دل شب به مزاری سوزد
سوختن در سر راه تو خوشم میآید
در سپهر نگهم نور فشاند شبها
مهر من جلوه ماه تو خوشم میآید
جلوه گلشن اندام که دیدی ای دست
که خس و خار و گیاه تو خوشم میآید
بسکه در آتش هجران کسی سوختهیی
اشک جانپرور و آه تو خوشم میآید
رفتی از خویش و کف پای کرا بوسیدی؟
ای دل پاک گناه تو خوشم میآید
حیدری وجودی
****
شما را به کانال واتساپمان دعوت میکنم.
https://whatsapp.com/channel/0029VbB98fPCHDyc2GIOY71X
***
#شعر
#شعرعاشقانه
#شادی
#انگیزه
#شادمانی
#مهارتهای_محیط_کار
#شعر
#شعرـمعاصر
#افغانستان